تبليغاتX

هیئت بیت العباس(ع) نوکران آقا ابالفضل(ع)
هیئت بیت العباس(ع) نوکران آقا ابالفضل(ع)


 

یا اباالفضل(ع)

 

فرار دزدان:

مردی مومن می گوید:از یزد عازم کربلای معلا شدم,زن و فرزند را به

همراه برداشتم و با قافله به سوی مقصد رهسپار گردیدم ,از لحاظ احتیاط مبلغی پول و طلا که داشتم در قنداقه فرزندم(که حسن نام داشت)قرار دادم.

قافله به حرکت ادامه داد,تا به منزلی رسید,ناگاه دزدانی چند به مه حمله ور گردیدند و قافله را به باد کتک و چپاول گرفتند,صدای گریه و ناله زوار بر خاست یکی فریاد می زد:یا اباالفضل العباس به داد ما برس.

دیگری ناله می کرد و می گفت :یا قمر بنی هاشم به داد ما بیچارگان برس .ما پناه به تو آورده ایم و چاره ما ساز که بیچاره ایم.

دزدان هم با بی رحمی به جان زائران بینوا افتاده بودند,در این میان دیدم سواری چون ماه تابان و شیر ژیان از راه رسید و با صدای رسا فریاد زد:

هان ای دزدان نابکار !دست از این قافله زوار بردارید,وگرنه همه شما را با شمشیر نابود می کنم.

دزدان با شنیدن صدای رسای آن نادره دوران دست از قافله کشیدند,با شتاب گریزان شدند,تا زوار به خود امدند,ببینند آن سوار کیست و دزدان چه شدند ,کسی را ندیدند,و مالهای خود را هم درست و سالم به جای خود یافتند ,سپس کرامت دیگراضافه می کند:

سیدی که در میان قافله که سالها لال بود ,همها ساعت با توجه خاص مولاناالعباس شفا یافت,و قفل خموشی از زبانش برداشته شد ,وقتی به خود آمدند سید را از برکات بزرگ وسیله الهی مولاناالعباس شفا یافته ,و خود مرا از چنگال دزدان در امان و مال و منال را به سلامت دیدند,در همان مکان سوگواری بر پا داشتند و بدین وسیله شکر الهی به جای آوردند.

 

توسل رانندگان به حضرت اباالفضل(ع):

سید محمود حسنی طباطبائی گوید:

از راننده ای شنیدم.او می گفت:

یکی از شبها که از جاده حراز عازم شمال بودم هنگامی که اتوبوس را از گردنه ای بالا می بردم,نا خوداگاه خوابم برد.

وضع جاده به این ترتیب بود که بعد صعود بر بالای گردنه جاده شیب پیدا می کرد و درست مقابل سرازیری گردنه ,دره بسیار گودی وجود داشت که باید وسیله نقلیه ای که از بلندی سرازیر می شد,در انتهای سرازیری کاملا گردش به چپ کند,و الا در دره سقوط می کرد.

راننده مزبور گفت:

من که به خواب رفته بودم ,((یا اباالفضل))مسافرین مرا از خواب بیدار کرد,تا چشم باز کردم دستی بزرگ را دیدم که گویا زیر اتوبوس رفت و اتبوس را بلند کرد و پایین دره سالم بر زمین گذاشت!وی قسم یاد می کرد که حتی شیشه های اتوبوس هم در آن دره سالم بودند!

جمعیت ,با سلام و صلوات از عنایات قمر نبی هاشم (ع)استقبال کرده و هر یک با زبانی از حضرت تشکر می کرد.

 

 

+ ادامه مطلب...

خادم العباس(ع) | - جمعه بیست و نهم آبان 1388


 

پیشگفتار


جوانى زيباترين ، درخشانترين و به يادماندنى ترين فراز زندگى است كه هماندآن توان يافت . وقتى صحبت از جوانى دوران تجربه و بلوغ نيز هست و آميختگى آن با زيبائى هاى دل انگيز فطرت دنياى ديگرى پديد آورده و در ژرفاى آن نگاهى ديگر و شورى ديگر. و جوان از ميان تمام اين ديگرها به خود خواهد رسيد. او در اين تجربه نو به دنبال رابطه تازه ژاست با يك حقيقت گمشده با يك كشش اصيل و يك جاذبه ريشه دار و در اين راه ، پيوند خويش را با آرام دلها برقرار مى كند. با سرود حماسى حركت را بودن يك كشف مهم است . يك نجواى پنهان با خويشتن و حركت جهت مى خواهد و پرسش ؟ پرسشى براى رسيدن . و چه زيباست پرسيدن و رسيدن ؟ دانستن و خواستن ؟ گوهر ارزشمند جوانى را بايد باز شناخت . اين جام جهان نما ابعاد و زواياى ناشناخته اى دارد كه بايد در پرتو يك نيروى درونى و يك نورحقيقى را انديشه ناميده ايم .كانون انديشه جوان باانگيزه انديشه بيشتر براى شناخت بهتر تا كنون به تحقيق و تاليف آثار متعددى ويژه نسل نو همت گمارده است . اين بار نيز، بحث و برسى پيرامون موضوع كمالات وجودى انسان ما را بر آن داشت تا با همكارى محقق ارجمند جناب استاد سيد محمد شجاعى اين اثر از سلسله جوان را تقديم محضرتان نمائيم . شمابايد بتوانيد پس از مطالعه اين دفتر به سوالات زير پاسخ گوئيد.
1.از نظر دين اسلام ، چگونه موجودى است ؟
2.كمال حقيقى انسان در چيست ؟ نظرات خوب شما هستم .
اشاره 
دين و اخلاق ، با انسان رابطه پيدا مى كند. بدون شناخت انسان ، بحث درباره نسبت دين و اخلاق عقيم است . پس لازم است قبل از بحث درباره نسبت دين و اخلاق به معرفى اجمالى انسان بپردازم و سپس نسبت دين و انسان و در پايان نسبت دين و اخلاق را بررسى كنيم . انسان كيست ؟ انسانيت چيست ؟ و كمال حقيقى او در چيست ؟ درباره انسان بسيار خوانده ايم و شنيده ايم تا جايى كه دهها و بلكه صدها نظريه درباره او و معناى انسانيت و كمال انسان از سوى دانشمندان و نيز مكاتب مختلف ارائه شده است . در ميان اين نظريات نه تنها اخلاف وجود دارد بلكه بين آنها تباين و تضاد عميق و آشكار ديده مى شود. اين اختلافات حتى گاهى در پيروان يك مكتب و يك مرجع علمى نيز به چشم مى خورد. به همين دليل بهتر مى دانم كه پيش از پاسخ به سوالات ذكر شده درباره انسان كه جنبه ايجابى دارند، به اين سوال پاسخ دهيم كه انسان چه نيست ؟ پاسخ به اين سوال ما را از بسيارى از اشتباهات و اختلافات درباره انسان و انسانيت ، كمال ، سعادت و شقاوت او و نيز بايدها و نبايدهاى زندگى او، مصون مى دارد. پاسخ به اين سوال كه انسان چه نيست ، به ما كمك خواهد كرد تا با فكر بازترى به بحث درباره انسان بپردازيم . چرا كه بدين وسيله مى توانيم تعريفها و معانى غلطى كه به عمد يا سهو درباره انسان ارائه شده را بشناسيم و آنها را از حوزه مباحث انسان و انسانيت چيست كه ابتدا بدانيم انسان چه نيست

+ ادامه مطلب...

خادم العباس(ع) | - جمعه بیست و نهم آبان 1388


فاطمه الزهراء امّ ابيها
شعرى از حسان شاعر معاصر

 

منم كه عصمت اللّه و، به ساق عرش زيورم

 

حبيبه خدامنم ، حباب نور داورم

 

رضاى من رضاى او، ولاى من ولاى او

 

كه من ولية اللّه و، زهر بدى مطهرم

 

على است نفس احمد و حقيقت محمدى

 

منم كه بضعة النبى و، با على برابرم

 

به تخت اقتدارشان ، نشسته ام كنارشان

 

به تاج افتخارشان ، يگانه است گوهرم

 

بجز محمد و على ، كه نور ما بود يكى

 

ز انبياء و اولياء، خدا نموده برترم

 

نبى چو گفت بر ملا: اگر نبود مرتضى

 

ز اولين و آخرين ، هر كسى نبود همسرم

 

على ، شهاب ثاقب و منم فروغ زُهر وى

 

با اوج عصمت و حيا، به هر زمان منورم

 

نهال عشق ايزدى ، بهار حسن سرمدى

 

شكوفه محمدى ، عطاى رب و كوثرم

 

حسين با حسن مرا، دو گوشوار زينتند

 

على است طوق گردنم ، محمد است افسرم

 

محمد و على و من ، چو اصل و ام خلقتيم

 

منم كه باب خويش را، درين مقام مادرم

 

فدك چه جلوه اى كند، به پيشگاه دولتم

 

كه مالكيت جنان ، به كف بود چو حيدرم

 

عليه غاصب فدك ، از آن قيام كرده ام

 

كه راه پر جهاد حق ، نشان دهم به دخترم

 

(حسان ) بود مودت رسول و آل مصطفى

 

اميد برزخ من و، پناه روز محشرم

مقدمه
بسم الله الرحمن الرحيم
هذا من فضل ربى
فاطمة الزهراء(ع ): بانوى بانوان دو جهان ، عطاى خداوند سبحان ، كوثر پربهاى قرآن ، كفو و همتاى اميرمومنان (ع )، و يكى از علل آفرينش عالم امكان .
فاطمة الزهراء(ع ): در آل كسا محور، عزيز قلب پيغمبر(ص )، شفيعه محشر، ولية الله اطهر، و از يازده فرزند معصومش برتر...
فاطمة الزهراء(ع ): خانه اش ، منزل ((هل اتى ))، پدرش : محمد مصطفى (ص ): همسرش : على مرتضى (ع )، پسرانش : امام حسن مجتبى (ع ) و امام حسين سيدالشهداء(ع )، دخترانش : ام كلثوم (ع ) و زينب كبرى (ع )، دستش بوسه گاه رسول خدا(ص ) مهرش : صفابخش قلوب اولياء مودتش : اجر رسالت خاتم الانبياء(ص ) و والاترين مدحش : ((ام ابيها))...
اين كتاب : از مناقب بى شمار آن حضرت شمه اى است ، و از درياى بى كران فضايلش قطره اى ، و از روايات موثق و متواتر و آيات رحمت قرآن بهره اى ...
گفتارى است از عالم كم نظير، آيت الله كبير، دانشمند روشن ضمير صاحب كتاب ((الغدير)) علامه امينى رحمة الله عليه .
در آن زمان كه علامه امينى ساكن نجف اشرف بود و يا در تابستان هر سال كه به تهران مى آمد، عارفى نكته دان ، استاد ولايت و عرفان ، عاشق دلباخته عترت و قرآن ، دوست بزرگوارم : آقاى حاج كريم رومينا (دستمالچى )، در انجام امور مربوط به ايشان و كتابخانه حضرت اميرالمؤ منين (ع ) شبانه روز كوشا بود، و در راه خدمت علامه امينى و اهداف مقدس او، آنچه در توان داشت صميمانه ايثار مى كرد.
در يكى از اين سفرها، آن دوست ارجمند، با همتى عارفانه و با اصرار و پيگيرى مداوم و عاشقانه ، علامه امينى را مهيا ساخت تا مطالبى بسيار جالب درباره مقام ولايت كبراى حضرت صديقه زهراءسلام الله عليها بيان فرمايد، در حالى كه آن عارف ربانى تنها مخاطب گفتار علامه امينى بود، آن مطالب بسيار ارزنده در نوارهاى منحصر بفرد ضبط گرديد، كه بيش از پانزده سال با دقت علاقه اى كم نظير توسط ايشان نگهدارى شده است در طى اين مدت ، آنان كه از وجود اين نوارها مطلع بودند، بى صبرانه تكثير نوارها و يا پياده كردن آن گفتار را در خواست مى كردند، تا به صورت كتابى در دسترس همه و مورد استفاده عموم قرار گيرد، و چون مطالب عالمانه مذكور بطور خصوصى خطاب به كى نفر ايراد شده بود، بدون اينكه در اين مورد به مراعات نظم و دقت كامل در جمله بندى و اداى كلمات (چنان كه در سخنرانيهاى رسمى و عمومى معمول است ) نيازى باشد؛ لذا بنظر رسيد كه بهتر از تكثير نوارها، همان پياده كردن نوارهاست به تنظيم جملات و بازنويسى كامل آن گفتار، بدون اينكه در مفهوم آن مطالب سنگين عالمانه و پربار كوچكترين تغييرى حاصل شود.
در همان ايام كه دوست بزرگوارم تصميم به پياده كردن نوارها گرفت ، و مرا براى اين كار مهم انتخاب كرد و در تسريع انجام آن تاءكيد و اصرار داشت ، شبى در يك رؤ ياى صادقه علامه امينى را ديدم كه بر فراز تختى نشسته است و جمعى از علاقه مندان و عاشقان مقام والاى حضرت زهرا سلام الله عليها برگرد او ازدحام نموده و بى تابانه در خواست انتشار آن فرمايشان را داشتند. همان گنه كه علامه امينى در زمان حياتش ، با لحنى گيرا و دلنشين ، دستور مى داد در مجالس علمى و آموزنده اش به قرائت اشعارم مفتخر شوم ، در آن رؤ ياى صادقه نيز، در حالى كه با دست به سوى من اشاره مى كرد، فرمود: ((حسان ) ماءمور انجام اين كار است )).

 


من كه از اين تاءييد غيبى و ماءموريت افتخار آفرين معنوى سر از پا نمى شناختم با اشتياق تمام به سوى مشهد مقدس محل سكونت دوست بزرگوارم (صاحب نوارها) شتافتم . من به فضل و يارى خداوند مستعان ، و با توجهات امام زمان (ع )، آنچه در توان داشتم در انجام اين ماءموريت مقدس و معنوى بكار بردم ، و گاهى براى نگارش عبارات تا مفهوم ، سرعت و تسلط كم نظيرى ادا فرموده است حتى بيش از ده بار به نوار آن گفتار گوش فرا دادم ، با وجود اين ، هر سهو و نارسائى و اشتباهى در اين كتاب گرانبها به نظر خوانندگان عزيز برسد از من ناچيز است .
من اقرار مى كنم كه شايسته بود اين گفتار سنگين ، عالمانه و پر بار و جاودانه با شرح و تفسير و حواشى مفصلى پياده شود، تا بهتر حق مطلب ادا گردد، ولى با توجه به اينكه حتى قرآن كريم كه كلام خدا و ولاترين سخنهاست اگر فقط به صورت تفاسير بسيار مفصل چاپ و منتشر مى شد، عده كثيرى كه حوصله و مجال كمترى براى مطالعه دارند همواره از فيوضات بى پايان آن بى بهره مى ماندند، و به همين جهت است كه در تمام قرون و اعصار، كلام خدا، بطور ساده - با ترجمه - و با تفاسير مفصل (به هر سه صورت ) چاپ و در دسترس و مورد استفاده عموم قرار داده شده است ، من نيز با پياده كردن متن اين گفتار گرانبار فقط قدم اوليه را در نشر آن برداشته ام و به نظر من ، صلاحيت شرح و تفسير و حاشيه نويسى مطالب اى كتاب را، بيش از هر كس ، دو استاد محقق و دانشمند حجت الاسلام حاج آقا رضا امينى و حجت الاسلام حاج آقا هادى امينى فرزندان ارجمند علامه امينى دارا مى باشند، كه اميد است در آينده به اين امر مهم اقدام فرمايند.
ام ابيها(ع )

دنياست چو قطره اى و، دريا، زهرا

 

كى فرصت جلوه دارد اينجا، زهرا

 

قدرش بود امروز نهان چون ديروز

 

هنگامه كند و ليك فردا، زهرا

 

خالق چو كتاب خلقت انشا فرمود

 

عالم جو الفبا شد و معنى ، زهرا

 

((احمد)) كه خدا گفت به مدحش : لولاك

 

كى ميشدى آفريده ، لولا، زهرا

 

((طاها)) و ((على )) دو پيكران دريايند

 

و آن برزخ مابين دو دريا، زهرا

 

او سر خدا و ليلة القدر نبى است

 

خير دو سرا، درخت طوبى ، زهرا

 

بر تخت جلال ، از همه والاتر

 

بر مسند افتخار، يكتا، زهرا

 

در ((آل كسا)) محور شخصيتهاست

 

مابين ((آب )) و ((بعل )) و ((بنيها)) زهرا

 

سر سلسله نسل پيمبر كوثر

 

سرچشمه نور چشم طاها، زهرا

 

تنها نه همين مادر سبطين است او

 

فرمود نبى : ((ام ابيها))زهرا

 

آن پايه كه ديروز پيمبر بنهاد

 

امروز نگهداشته برپا، زهرا

 

از ((احمد)) و ((مرتضى )) چه باقى ماند

 

از مجمعشان ، شود چو منها، زهرا

 

حرمت بنگر كه در صفوف محشر

 

يك زن نبود سواره الا زهرا

 

هنگام شفاعت چو رسد روز جزا

 

كافى است براى شيعه ، تنها، زهرا

 

حيف است (حسانا) كه در آتش بسوزد

 

آن شيعه كه ورد اوست : زهرا، زهرا

پيشگفتار
اعتقاد اكثر مردم بر اين است ، و معمولا چنين مى پندارند كه مناقب و فضائل حضرت صديقه زهرا سلام الله عليها فقط به اين جهت است كه دختر حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله بوده است ، و اين مطلب ، موضوع بسيار مهم و گرانبهائى است كه شايسته است درباره آن مفصلا بحث و گفتگو بعمل آيد، و بايد معتقد بود كه حضرت فاطمه عليهاسلام صاحب ولايت كبرى است ، يعنى همانطور كه بايد به ولايت رسول اكرم اميرالمؤ منين و حسنين عليهم السلام ايمان داشت ، مى بايست به ولايت حضرت صديقه زهراء سلام الله عليها نيز همانگونه اعتراف كرد و معتقد بود.
براى اثبات اين موضوع ، مى توان مطالب را از دو نظر تحقيق و بررسى كرد و در دو بخش آنها را خلاصه نمود:
1 - بخش اول : فاطمه سلام الله عليها از ديدگاه قرآن ، و بررسى آياتى كه مربوط به آن حضرت است .
2 - بخش دوم : فاطمه سلام الله عليها از ديدگاه روايات ، و بررسى احاديثى كه در مناقب و فضائل آن حضرت وارد شده است و همرديف مناقبى است كه درشان پيامبر اكرم و اميرالمؤ منين سلام الله عليها و اولاد معصوم اوست .
بخش اول :
فاطمه سلام الله عليها از ديده گاه قرآن
آيه اول :
((انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيا و يطهركم تطهيرا))
((خدا چنين مى خواهد كه رحبس (هر آلايش ) را از شما خاندان نبوت ببرد و شما را پاك و منزه گرداند))
برخى را عقيده بر اين است كه چون اين آيه شريفه بين دو آيه واقع شده كه آن آيات درباره زوجات پيغمبر(ص ) نازل گرديده است ، بنابراين به همان نسق ، اين آيه هم بايد درشان زوجات آن حضرت باشد، و ما لازم مى دانيم كه از پنج طريق به اين آيه نظر كنيم :
1 - اول بررسى اينكه بعد از نزول اين آيه ، از رسول اكرم صلى الله عليه و آله درباره آن نصى (كلام صريحى ) هست كه آيه تطهير درشان چه كسى نازل شده است ؟
2 - دوم اينكه در اين موضوع ، از خود زنهاى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله كلام معتبر و صريحى وجود دارد كه دلالت كند اين آيه درباره كيست ؟، آيا يكى از آنان ادعا كرده است كه آيه تطير درشان ما زنان پيامبر نازل شده است ؟ و يا اينكه عكس اين مطلب را اظهار نموده است ؟
3 - سوم اينكه آيا على سلام الله عليه و يا اولاد اميرالمؤ منين (ع ) با اين آيه احتجاج و مشاهده كرده اند؟ آيا ادعا كرده اند كه اين آيه درشان ما اهل بيت است و در غير ما نيست ؟ و آيا در مقام احتجاج از صحابه چه شنيده اند؟
4 - چهارم اينكه آيا از خود صحابه كلام معتبر و صريحى در اين باره موجود است كه آيه تطهير درباره چه كسى نازل شده است ؟
5 - پنجم اينكه رجال تفسير و حديث در اين مورد چه مى گويند؟ ايا با نظر آن كسانيكه مى گويند آيه تطهير (مانند دو آيه قبل و بعد آن ) مربوط به زوجات پيغمبر است همراى و موافق هستند؟ يا اينكه مى گويند نه خير، چون درباره شان نزول اين آيه ، نص (كلام معتبر و صريحى ) وجود دارد، لذا بايد تابع آن نص شد.
بنابراين آنچه درباره تطهيرشان مى شود از اين پنج طريق كه گفته شد، بيرون نيست .
آيه تطهير گفتار پيامبر(ص )
اما آنچه نفس قضيه است : درشان نزول اين آيه روايات متواترى در دست است كه حاكى است آيه تطهير در خانه ام سلمه نازل شده است و در آن هنگام رسول اكرم (ص )، حضرت صديقه ، اميرالمؤ منين ، و حسنين صلوات الله عليهم حضور داشته اند، جناب ام سلمه خودش از رسول اكرم صلى الله عليه و آله تقاضا مى كند كه من نيز به جمع شما داخل بشوم و تحت كسا نزد شما خاندان رسالت قرار گيرم ؟ حضرت او را نهى كرد و فرمود: نه ، تو داخل نشو (وانت فى خير) چون اين آيه مخصوص است به ما پنج تن .
نام جماعتى از صحابه كه شان نزول اين آيه را به همين ترتيب نقل كرده اند و روايات آنها متواتر است به اين شرح مى باشد:
سعدبن ابى وقاص - انس بن مالك - ابن عباس - ابوسعيد خدرى - عمر بن ابوسلمه - واصلة بن اسقع - عبدالله بن جعفر - ابوحمرا هلال - عايشه - ام سلمه - ابوهريره - معقل بن يسار - ابوطفيل - جعفربن حبان - حبيره - ابوبرزه اسلمى - مقداد بن اسود.
رواياتى كه صحابه مذكور نقل كرده اند، در اين موضوع هم راى و هم سخن هستند كه آيه شريه تطهير در خانه ((ام سمله )) نازل شده ، و فقط درشان پنج تن بوده است و هيچيك از زنان پيغمبر(ص ) داخل اين قضيه نيست ، و اين مطلب از مسلمات است . غير از حضرات صحابه ، تقريبا 300 نفر ديگر نيز اين روايت را به همان ترتيب و با ذكر اينكه محل نزول آيه خانه ((ام سمله )) بوده است ، نقل كرده اند. و ما مشخصات اين 300 نفر را كه در قرون مختلفه مى زيسته اند بطور تقصيل در كتاب ((الغدير)) شرح داده ايم .
تمام اين 300 نفر نصوصى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل كرده اند، كه بعد از نزول آيه تطهير از حضرت پرسيده شد كه اين آيه شريفه در شان كيست ؟ حضرت فرمود: منم ، على ، فاطمه ، حسنين (عليهم السلام ).
پس با توجه به مطالب فوق ، جاى هيچگونه ترديدى نيست كه حضرت صديقه زهراء سلام الله عليها نيز مشمول آيه تطهير است و در كلمه ((اهل البيت )) او نيز مراد مى باشد. گذشته از اينها، پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله ، براى اثبات و روشن شدن حقيقت امر كار بسيار جالبى كرده است كه 9 نفر از صحابه آنرا نقل كرده اند، به اين شرح كه بعد از نزول اين آيه ، حضرت رسول (ص )، هر روز (تا زمان وفاتش تقريبا)، هنگام خروج از منزل كه براى اقامه نماز صبح به مسجد تشريف مى برد، قبل از نماز به در خانه حضرت صديقه سلام الله عليها مى آمد و مى فرمود:
((السلام عليكم يا اهل البيت ، انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا))
((سلام بر شما اى اهل البيت ، بدرستيكه خدا اراده فرموده است كه هر ناپاكى را از شما خاندان نبوت دور گرداند و شما را پاك و منزه نمايد)).
راوى ديگرى مى گويد: من شش ماه در مدينه بودم و اين جريان را هر روز مشاهده كردم ، راوى ديگر نقل مى كند: من نه ماه در مدينه توقف كردم و هر روز ناظر اين صحنه بودم . راوى ديگر اظهار مى دارد: من 12 ماه در مدينه ساكن بودم و هر روز شاهد اين روش پيامبر(ص ) بودم و اين جريان تا آخرين روز زندگانى رسول اكرم صلى الله عليه و آله ادامه داشته است .
پس با توجه به مطالب مذكور كاملا روشن است كه آيه تطهير مخصوص بوده است به خانه صديقه سلام الله عليها، و آن اشخاصى كه در آنجا ساكن بوده اند.
حضرت رسول اكرم (ص ) كه به اين روش ، به اين استمرار، به اين استقرار و در اين مدت متوالى ، هر روز بر در خانه زهرا سلام الله عليها مى آمد، منظورش اين بوده است كه اگر كسى سخنان آموزنده و تعيين كننده او را ديروز نشنيده است امروز بشنود، و اگر امروز نشد فردا، و اگر فردا نشد، روزهاى ديگر......
همه صحابه ، چه آنانكه در مدينه حضور داشتند، و چه مسافرينى كه وارد شهر مى شدند، از اين روش رسول اكرم صلى الله عليه و آله ، آگاه شدند كه آيه تطهير فقط و فقط درشان خاندان پيغمبر(ص ) (پنج تن ) نازل شده است .
آيه تطهير و گفتار زنان پيامبر اكرم (ص )
اينك بررسى اينكه آيا از همسران پيغمبر(ص ) در مورد آيه تطهير ادعائى كرده است يا نه ؟ در اين مورد شيعيان رواياتى از زنان پيغمبر(ص )، از جمله ((ام سلمه )) نقل كرده اند كه آن احاديث را حضرت عامه نيز صحيح و معتبر شمرده اند.
يكى از آن روايات كه مورد قبول فريقين (شيعه و سنى ) مى باشد، اين است كه جناب ((ام سلمه )) مى فرمايد: من از پيغمبر(ص ) پرسيدم كه اين آيه تطهير درشان كيست ؟ حضرت فرمود: درباره من ، على ، فاطمه ، حسنين است و تهم مشمول اين آيه نيستى . مشمول اين آيه نيستم ، ما همسران نبى ، مورد خطاب اين قضيه نيستيم ، و كاملا واضح است كه اگر آيه شريفه تطهير درباره زنان پيغمير(ص ) بود، جناب ((عايشه ))آنرا بر پيشانى جمل مى نوشد و غوغائى بر پا مى كرد، در صورتيكه هيچيك از همسران رسول اكرم (ص ) هرگز چنين ادعائى نكرده اند كه اين آيه درشان آنان بوده است .
آيه تطهير و گفتار ائمه اطهار(ع ) و حضرت زهراء(ع )
اميرالمؤ منين (ع )، حضرت صديقه سلام الله عليها، حسن بن على (ع )، حسين بن على (ع )، حضرت سجاد، حضرت باقر، و حضرت صادق عليهم السلام همگى در هنگام منقبت شمارى به اين آيه استناد و احتجاج كرده و برهان سخن خويش قرار داده اند.
اميرالمؤ منين (ع ) در ((يوم الدار)) براى اثبات گفتار خود به اين آيه احتجاج و استنشاد نموده است كه آيا آيه تطهير در مورد ما نيست ؟ و تمامى صحابه و تابعين ، ضمن قبول اظهارات آن حضرت عرض كرده اند: بلى ، اين آيه درشان شماست ، و اين مطلب از مسلمات است .
آيه تطهير و گفتار صحابه
همانطوريكه در قسمت اول اين بخش اشاره شد، تمام صحابه و تابعين در اين مطلب هم راى و هم سخن هستند كه آيه تطهير درشان پنج تن است و از آنان كسى كه مخالف اين عقيده است ، فقط و فقط ((عكرمه )) است كه داستان ((سياق )) از او نقل شده است .
آيه تطهير و رجال تفسير و حديث
علماء و رجال تفسير و حديث پس از بررسى روايات مذكور، همگى ، متفق القول و هم عقيده اند كه سند ((عكرمه )) اعتبار ندارد، و اين استدلال ((سياق )) و برهان صحيحى نيست .
به ملاحظه اين كه ضمائر آيه شريفه تطهير همه مذكر است و ضمائر دو آيه قبل و بعد آن مؤ نث مى باشد. بنابراين سياق آيه تطهير كه در وسط آن دو آيه است عوض شده ، و تغيير كرده است در نتيجه نمى شود كه مربوط به همسران پيغمبر(ص ) بوده باشد، و اگر جز آيه تطهير منقبت ديگرى درشان زهراى اطهر (ع ) نبود، همين يك آيه برهانى است كافى و نشانگر اينكه حضرت صديقه سلام الله عليها معصومه است ، و عصمت از جمله شئون و مناصب ولايت است ، و ما، غير ولى كه معصوم باشد سراغ نداريم . از ابتداى خلقت ، آدم تا آخر، هر كسى كه معصوم است ولى است ، يا پيغمبر است ، يا امام است ، و يا صديق است كه حضرت صديقه سلام الله عليها نيز يكى از آنان است .
آيه دوم :


((فقل تعالوا ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله على الكاذبين ))
((پس بگو (اى پيامبر) بيائيد ما و شما با فرزندان و زنان خود با هم با مباهله بر خيزيم (يعنى در حق يكديگر نفرين كنيم ) تا دروغگويان را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازيم )).
اين آيه بطور صريح و آشكارا ندا مى كند بر اينكه پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله هنگامى كه با نصاراى نجران مباهله فرمود، حضرت صديقه سلام الله عليها نيز در اين مورد شركت داشت ، و او وجود مقدسى است كه ميان چهار معصوم ديگر در آيه مباهله قرار گرفته است ، دو معصوم : ابنانا (حسنين ع ) و دو معصوم : انفسنا (پيغمبر ص و على ع ) و يك معصومه : نسائنا: ما بين آنها، كه از نساء منحصر است به اين وجود مقدس ، و با توجه به اين مطلب كه مباهله (ابتهال و نفرين كردن ) با نصاراى نجران يك كار عادى نيست ، و با زن و مرد عادى نمى توان اقدام به مباهله كرد و طرف مقابل را مغلوب و رسوا نمود، بلكه صلاحيت اقدام به چين امر خطيرى را افراد مقدس و شايسته اى دارا هستند كه مورد نظر مرحمت حضرت حق تبارك و تعالى بوده باشند، و حضرت صديقه سلام الله عليها نيز يكى از آن شخصيتهائى است كه مشمول اين آيه شريفه است و اين از مسلمات است .
آيه سوم :
((فتلقى آدم من ربه كلمات فتاب عليه ))
((پس حضرت آدم (ع ) از حضرت حق تبارك و تعالى كلمات را فرا گرفت و آن كلمات را وسيله (قبول ) توبه خويش قرار داد)) درباره اين آيه احاديثى نقل شده است كه بسيار فوق العاده است ، و با توجه به آيه مذكور و اين روايات ، انسان مى تواند بخوبى درك نمايد كه حضرت صديقه سلام الله عليها علت خلقت است و يكى از اسباب آفرينش ‍ جهان مى باشد، يعنى همانطور كه رسول اكرم (ص )، اميرالمؤ منين و حسنين عليهم السلام سبب خلقتند، حضرت صديقه سلام الله عليها نيز يكى از علل آفرينش است ، و معقول نيست كسى علت خلقت باشد و ولايت نداشته باشد.
در اين باره دو روايت ، يكى از جناب اميرالمؤ منين سلام الله عليها و ديگرى از جناب ابن عباس نقل مى كنم : روايتى كه از وجود مقدس اميرالمؤ منين (ع ) است و جمعى از حفاظ عامه آن را ذكر كرده اند چنين است :
((سالت النبى صلى الله عليه وآله قول الله تعالى : (( فتلقى آدم من ربه كلمات فتاب عليه )) فقال : ان الله اهبط آدم بالهند، و حوا بجدة ... حتى بعث الله اليه جبرئيل و قال : يا آدم الم اخلقك بيدى ؟، المانفخ فيك من روحى ؟،... قال بلى ، قال : فما هذا لبكاء؟، قال : و ما يمنعنى من البكاء و قد اخرجت من جوار الرحمان . قال : فعليك بهولاء الكلمات فان الله قابل تويتك و غافر ذنبك ، قل يا آدم : اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد، سبحانك لا اله الا انت عملت سوءا و ظلمت نفسى فاغفرلى ، انك انت الغفور الرحيم ، فهولاء الكلمات التى تلقى آدم ))
((اميرالمؤ منين سلام الله عليها مى فرمايد: از پيغمبر اكرم (ص ) معناى آيه شريفه (( ((فتلقى آدم من به كلمات فتاب عليه )) را سؤ ال كردم ، فرمود: هنگامى كه خداى تعال ، آدم را در هند، و حوا را در جده فرود آورد.... (حضرت آدم مدتها گذشت كه اشك غم بر چهره مى ريخت ) تا اينكه خداى تعالى جبرئيل را نازل كرد و فرمود:
يا آدم ، آيا من ترا بدست (قدرت ) خودم نيافريدم ؟ آيا از روح بر تو ندميدم ؟ و ملائك را به سجده كردن بر تو فرمان ندادم ؟ و حوا كنيز خود را به تو تزويج نكردم ؟
حضرت آدم عرض كرد: بلى ، خطاب آمد: پس اين گريه (مداوم ) تو از چيست ؟ عرض كرد: خدايا، چرا گريه نكنم ، كه از جوار رحمت تو رانده شده ام . خداى تعالى فرمود: اينك فراگير اين كلمات را كه به وسيله آن ، خدا توبه ترا قبول مى كند و گناهت را مى بخشد، بگو يا آدم : خدايا، پاك و منزهى تو، نيست خدائى جز تو، بد كردم و بخود ستم روا داشتم ، پس به حق محمد و آل محمد، مرا ببخش ، بدرستيكه اين توئى بسيار بخشنده مهربان . پيامبر اكرم (ص ) در پايان سخن فرمود: اين است آن كلماتى كه خداى تعالى به حضرت آدم آموخته است ، گوئى خداى تعالى حضرت آدم را با اين كلمات تسلى داده است ، كه اگر از جوار رحمت من دور شده اى ، اينكه ارزش فراگرفتن اين كلمات گرانقدر، عوض ، هم سن و برابر جوار رحمان و هم تراز فردوس و جنان است ، و جبران آن نعمتى كه از آن محروم شده اى . روايت ديگرى در همين موضوع جناب ابن عباس ‍ از پغمبر اكرم (ص ) نقل مى كند كه آن حضرت فرمود:
((لما خلق الله عزوجل آدم ، و نفخ فيه من روحه عطس ، فالهمه الله : الحمدلله رب العالمين . فقال له ربه يرحمك ربك ، فلما سجد له الملائكه تداخله العجب ، فقال : يا رب خلقت خلقا احب اليك منى ؟ فلم يجب ، ثم قال الثانيه ، فلم يجب ، ثم قال الثالثة ، فلم يجب ثم قال الله عزول له : نعم ، و لولاهم ما خلقتك ، فقال : يا رب ارنيهم ، فاوحى الله تعالى الى ملائكة الحجب ، آن ارفعوا الحجب فلما رفعت الحجب ، اذا آدم بخمسة اشباح قدام العرش ، فقال يا رب من هولاء؟ قال : يا آدم هذا محمد نبى ، و هذا على اميرالمؤ منين ابن عم النبى ووصيه ، و هذه فاطمة انبة نببى ، و هذآن الحسن والحسين انبا على و ولدا نببى ، ثم قال : يا آدم هم ولدك ففرح بذلك . فلما اقترف الخطيئه قال : يا رب اسالك بحق محمد و على و فاطمة والحسن والحسين لما غفرت لى فغفرالله له بهذا فهذا الذى قال الله عزوجل : ((فتلقى آدم من ربه كلمات فتاب عليه )) فلما هبط الى الارض ، صاق خاتما، فنقش عليه ((محمد رسول الله و على اميرالمؤ منين )) و يكنى آدم بابى محمد))
بعد از آنكه خداى عالى آدم (ع ) را آفريد، حضرت آدم عطسه كرد و با الهام خدائى ((الحمدلله رب العالمين )) گفت . خداى تعالى در جواب فرمود ((يرحمك ربك )) رحمت خدا بر تو باد (خوشا، آن بشرى كه جواب عطسه اش خطاب الهى باشد).
هنگاميكه فرشتگان بر حضرت آدم سجده كردند، تكبر به او راه يافت و در حالكيه بر خود مى باليد عرض كرد: پروردگارا، آيا مخلوقى كه نزد تو محبوبتر از من باشد، آفريده اى ؟ و اين سؤ ال را سه بار تكرار كرد و هر سه بار بى جواب ماند، دفعه سوم كه حضرت آدم (ع ) پرسش خود را بازگو كرد، متوجه گرديد كه سؤ ال بى پاسخ او، سخن بجائى نبوده است ، آنگاه از جانب پروردگار خطاب آمد:
بلى ، يا آدم مخلوقاتى از تو محبوبتر دارم ، كه اگر آنها بوجود نمى آمدند، ترا نيز نمى آفريد.
عرض كرد: پروردگارا آنها را به من نشان بده .
در آن هنگام خداى تعالى به فرشتگان حاجب درگاه الهى وحى شد: پرده ها را كنار بزنيد (بلى . آفريننده جهان ، در پشت پرده غيب موجوداتى دارد كه سبب تربيت آدم و اولاد آدمند). چون حجابها برداشته شد، از پشت پرده غيب ، پنج شبح ظاهر شدند كه در پيشگاه عرش ايستاده بودند.
خطاب آمد: اين پيامبر من ، اين على اميرالمؤ منين پسر عم او، اين فاطمه دخترش و اين دو، حسن و حسين ، پسر آن على ، فرزندان پيامبر من هستند. و پس از معرفى نامهاى آنها، خدا تعالى فرمود: يا آدم ، اينان مقام اول را دارا هستند و درجاتشان بسيار عالى است ، و مرتبه تو تالى مقام و والاى اينها مى باشد.
و بعدها وقتى كه حضرت آدم مرتكب و مبتلاى آن ترك اولى شد، عرض كرد:
پروردگارا، از تو مسئلت دارم كه به حق محمد، و على ، و فاطمه ، و حسن و حسين از خطاى من درگذرى ، پس دعايش مستجاب شد و مشمول عفو و آمرزش خداى تعالى قرار گرفت و اين است معناى آيه شريفه كه خدا مى فرمايد: پس آدم كلماتى از پروردگارش فرا گرفت كه به وسيله آن كلمات توبه او مورد قبول واقع گرديد.
ابن عباس ، سپس روايت را چنين ادامه مى دهد كه پيغمبر(ص ) فرمود:
هنگاميكه آدم (ع ) بر زمين فرود آمد، انگشترى براى خود ساخت كه نقش آن نام مبارك پيامبر اعظم ((محمد رسول الله )) بود، و ((ابى محمد)) (پدر محمد ص ) كنيه او شد.
((حاف ابن النجار)) كه يكى از بزرگان عامه (سنى ) است به سند خودش از ابن عباس روايت مى كند:
((سالت رسول الله صلى الله عليه وآله عن الكمات التى تليها آدم من ربه فتاب عليه ، قال : سال بحق محمد، و على ، و فاطمة ، والحسن والحسين الا تبت على فتاب الله عليه تبارك و تعالى ))
((از پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله سوال كردم : آيا آن كلمات كه حضرت آدم از پروردگار خود فرا گرفت و به وسيله آن توبه او مورد قبول واقع شد چيست ؟، حضرت فرمود: آدم (ع ) با اين كلمات از خدا درخواست كرد كه توبه او را بپذيرد:
((به حق محمد، على ، فاطمه ، حسن و حسين ، توبه مرا قبول فرما)) پس خداى تبارك و تعالى توبه او را پذيرفت .
اين روايت را ((سيوطى )) در ((درالمنثور))، ((بدخشانى )) از ((حافظ كبير دارقطنى )) و از ((ابن النجار)) و ((ابن مغازلى )) در مناقبش ، با ذكر سند نقل كرده اند، و با توجه به مطالبى كه گفته شد از اين آيه هم استفاده مى شود كه وجود مقدس حضرت صديقه سلام الله عليها سبب خلقت عالم و ((ولية الله )) بوده است .
آيه چهارم :
((واذا بتلى ابراهيم ربه كلمات فاتمهن ))
((هنگامى كه پروردگار حضرت ابراهيم را با كلماتى امتحان فرمود و آن كلمات را تمام كرد)) همانطوريكه در آيه قبل گفته شد كه مقصود از كلمات چيست ، در اين آيه نيز مراد از كلمات عبارتند از رسول اكرم (ص )، اميرالمؤ منين ، حضرت صديقه و حسنين سلام الله عليهم .
در اين باره ((مفضل بن عمر)) يكى از بزرگان صحابه حضرت صادق سلام الله عليه ، كه حكيم ، فيلسوف و فقيهى فوق العاده است ، روايتى از آن حضرت نقل مى كند و مى گويد:
قول الله عزوجل ((و اذا بتلى ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن ))ما هذه الكلمات ؟ قال هى الكلمات التى تلقيها آدم من ربه فتاب عليه ، و هو انه قال : اسالك بحق محمد و على و فاطمه والحسن والحسين الا تبت على ، فتاب الله عليه ، انه هو التواب الرحيم . قلت له : يا بن رسول الله فما يعنى عزوجل بقوله : ((فاتمهن ))؟ قال يعنى : اتمهن الى القائم اثنى عشر اماما تسعة من ولد الحسين عليهم السلام ))
از حضرت صادق سلام الله عليه معنى آيه شريفه (واذا بتلى ابراهيم ربه بكلمات ) را پرسيدم كه مقصود خداى تعالى از اين كلمات چيست ؟ فرمود:
اين كلمات ، همان كلمات است كه حضرت آدم ، از خداى تعالى فرا گرفت و چنين عرض كرد:
((پروردگارا، به حق محمد، على ، فاطمه ، حسن و حسين از تو درخواست مى نمايم كه توبه مرا بپذيرى ، پس توبه اش مورد قبول واقع گرديد، بدرستيكه خدا، بسيار توبه پذير و مهربان است ))
مفل بن عم )) مى گويد، سپس از حضرت صادق (ع ) پرسيدم مقصود خداى تعالى از (اتمهن ) در اين آيه چيست ، فرمود:
يعنى نام نه امام اگر ديگر از اولاد حسين بن على (ع ) تا قائم آل محمد(ع ) را به پنج تن محلق نمود لذا كلماتى كه حضرت ابراهيم به وسيله آنها آزموده شد، جامع تر، بالاتر، عالى تر، از كلماتى است كه حضرت آدم (ع ) فرا گرفت .
اين كلمات همان است كه حضرت صادق سلام الله عليه ، در رواتى مى فرمايد: ((نحن الكلمات )) يعنى مائيم آن كلمات كه خدا در قرآن به آنها اشاره مى فرمايد. چهارده معصوم (ع ) را از اين جهت ((كلمه )) ناميده اند كه نامهاى آنها در عرش نوشته شده است و همچنين به ملاحظه آن كلمه اى است كه دوبار بر شانه آنان نقش بسته است يك بار در رحم مادر و بار دوم بعد از ولادت .
هنگامى كه نطفه امام سلام الله عليه منعقد مى شود، بعد از دميده شدن روح ، بر دوش او نوشته مى شود:
((و تمت كلمة صدقا و عدلا، لا مبدل لكماته ))
((از روى راستى و عدالت كلمه پرورگارت به حد كمال رسيد، هيچكس تبديل و تغيير كلمات خدائى نتواند كرد)) وقتى كه امام سلام الله عليه از مادر متولد مى شود، آنگاه نيز بر شانه چپش آيه مذكور نقش مى بندد و درباره اين كلمات است كه حضرت ولى عصر سلام الله عليه در دعاى رجبيه اش مى فرمايد:
((لا فرق بينك و بينها الا انهم عبادك و خلقك فتقها و رتقها بيدك ، بدوها منك و عودها اليك ، اعضاد و اشهاد و مناة و ادواد و حفظة و رواد...))
هرگز امكان ندارد اشخاص كه در منطق وحى ، ((كلمات الهى ))ناميده شوند، و انبياء به آنان متوسل شده باشند، ولى خودشان عارى از ولايت باشند، و حضرت صديقه سلام الله عليها نيز داخل اين كلمات است ، جزء اين كلمات است كه (معرفت ) آنها را به حضرت آدم ، به حضرت موسى ، به حضرت عيسى و ساير انبياء آموخته اند، و همه انبياء به آنان متوسل شده اند و باز تكرار مى كنيم ، هرگز معقول نيست كه كسى ((كملة الله )) باشد، و انبيا به او توسل كنند، ولى مقام ولايت نداشته باشد. لذا اين آيه هم از آياتى است كه مى توان از آن را اثبات مقام ولايت حضرت صديقه سلام الله عليها استفاده كرد.

+ ادامه مطلب...

خادم العباس(ع) | - سه شنبه بیست و ششم آبان 1388


موضوع هشتم
اشتراك حضرت صديقه سلام الله عليهاست با پدر و همسر و فرزندانش سلام الله عليهم در مجاز بودن استثنائى آنان به ورود و توقف در مسجد اكرم (ص ) در جميع حالاتشان . مسجد پيامبر اكرم (ص ) نسبت به تمام مساجد امتياز خاص دارد، به اين معنى كه هر شخص جنب و نفساء و حائض مى تواند به هر مسجدى وارد شود و بدون توقف از آنجا عبور كند، ولى هرگز كسى مجاز نيست در حال جنايت و حيض و نفاس از مسجدالنبى (ص ) عبور نمايد و اين حكم على (ع )، فاطمه (ع )، و حسنين (ع ) مستثنى هستند آنان مى توانند در هر حالتى از مسجدالرسول (ص ) عبور كنند، و نه تنها عبور كنند، بلكه در آنجا ازدواج نمايند و يا در حال جنابت در آنجا توقف كنند، و حتى فرزندانشان در آن مكان مقدس و مطهر زاده شوند، و اين امتياز، مطلب بسيار مهم و فوق العاده و شايان دقت و بررسى است . ((حافظ سيوطى )) و ((حافظ نسائى )) از ((ابن عباس )) روايت مى كنند:
قال رسول الله صلى الله عليه و آله
((آن موسى سال ربه ان يطهر مسجده لهارون و ذريته و انى سئلت الله ان يطهر للك و لذريتك من بعدك ))
حضرت رسول (ص ) به اميرالمؤ منين (ع ) فرمود:
((موسى (ع ) از پروردگار خويش درخواست كرد كه مسجدش را براى هارون و ذريه او پاك و مطهر گرداند و من نيز اين مطلب را براى تو و فرزندانت از خدا خواستار شدم )) روايت ديگرى به همين مضمون از اميرالمؤ منين (ع ) نقل شده است كه آن حضرت فرمود:
((اخذ رسول الله بيدى فقال ان موسى سال ربه ان يطهر مسجده لهارون و ذريته و انى سئلت الله ان يطهر للك و لذريتك من بعدك ))
اين روايت را ((حافظ بزاز)) - ((حافظ هيثمى ))- ((حافظ سيوطى )) - و ((حلبى )) در سيره حلبيه اش )) نقل كرده اند.
((حافظ بيهقى )) در ((سنن كبرى )) از پيامبر اكرم (ص ) چنين روايت مى كند كه آن حضرت فرمود:
((الا ان مسجدى حرام على كل حائض من النساء و كل جنب من الرجال ، الا على محمد و اهل بيته : على و فاطمة والحسن والحسين (ع )).
((آگاه باشيد، بدرستيكه ورود به مسجد من براى زنان حائض و مردان جنب حرام است مگر براى من و خانواده ام على ، فاطمه ، حسن و حسين و اين روايت را جمعى ديگر از علما نيز نقل كرده اند.
((بخارى )) در ((تاريخ كبيرش )) حديثى از ((عايشه )) نقل ميكند كه پيامبر اكرم (ص ) فرمود:
((لا حل المسجد لحائض و لا لجنب الا لمحمد و آل محمد))
((ورود به اين مسجد (من ) به زنان حائض و مردان جنب حلال نيست مگر به محمد و آل محمد)) در روايت ديگرى كه جامعتر از احاديث قبلى است ، ((حافظ بيهقى )) مى نويسد كه حضرت رسول (ص ) فرمود:
((الا لا يحل هذا المسجد لجنب و لا لحائض الا الرسول الله (ص ) و على و فاطمه والحسن والحسين (ع )، الا قد بينت لكم الاسماء ان لا تضلوا))
((اى مردم آگاه باشيد كه ورود به اين مسجد (من ) براى اشخاص جنب و حائض حلا نيست مگر به رسول خدا و على و فاطمه وحسن و حسين ، توجه كنيد كه من اكنون يك يك اسامى آنان را ذكر كردم ، تا (بعد از من ) دچار اشتباه و گمراهى نشويد)).
در اينجا نكته مهم اين است كه پيامبر اكرم (ص ) با تعيين اسامى و مشخص نمودن افراد منظور، وگفتن نام پنج تن (ع ) بطور وضوح ، مى خواهند براى همگان كاملا روشن شود كه در اين مورد، مقصود از آل محمد(ص )، چه كسانى هستند، تا همانندشان نزول آيه تطهير عده اى مغرضانه نگويند (چنانكه جمعى از علماء اهل سنت گفته اند) مراد از آل محمد(ص ) زنهاى پيامبرند، و يا مقصود از آل هر مردى ، خانواده اوست كه در خانه اش با هم زندگى مى كنند، و با اين منطق و استدلال درست ، بخواهند براى افرادى يك منقبت از خود بتراشند، و فضائل مسلم آل محمد(ص ) را ناديده انگارند.
((قد بينت لكم الاسماء ان لا تضلوا))
يعنى اى مردم ، خوب توجه كنيد، فقط اين اشخاص كه من نام بردم مشمول اين فضليت هستند، و در اين مورد فريقين (شيعه و سنى ) هم راى و هم عقيده اند.
يك دسته ازعلماء عامه (سنى )، ضمن اينكه تصديق مى كنند در حكم مسجد النبى فقط پنج تن عليهم السلام استثناء شده اند، ولى مى گويند چون على (ع ) در خانه اش به مسجد پيامبر(ص ) باز مى شد، لذا در هر حالتى اجازه عبور از آن مسجد را داشته است .
جواب مسئله اين است كه اولا حق (اجتياز) عبور از مسجد را جايز مى داند، آنهم نه براى مسجد النبى (ع )، و نه اينكه ساكن شدن و يا جنب و حائض شدن در آنجا را ثانيا در خانه عده اى از اصحاب پيغمبر همانند خانه على (ع ) به مسجد النبى باز مى شد و اگر استدلال مذكور درست مى بود بايستى به آنها هم حق (اجتياز) عبور از مسجد داده مى شد، در صورتيكه مى بينيم ، پيامبر اكرم (ص ) دستور فرمود:
تمام درهائى كه به مسجد باز مى شود بايد مسدود گردد و ورود و خروج همه افراد به خانه ها، بايد خارج از محوطه مسجد انجام پذيرد، مگر على (ع ) و اولاد على (ع ) پس از ابلاغ اين فرمان الهى ، غوغائى برپا شد و عده اى بخدمت رسول خدا(ص ) آمدند و تقاضا مى كردند راهى بسوى مسجد داشته باشند.
حتى جناب عباس عموى پيغمبر به آن حضرت عرض كرد:
من حاضرم در خانه ام را ببندم ، ولى خواهش مى كنم ، اجازه ندهيد دريچه اى بسوى مسجد داشته باشم ، ولى رسول اكرم (ص ) فرمود:
اختيار بسته يا باز بودن در خانه ها بسوى مسجد، بدست من نيست ، و من از جانب خدا مامور ابلاغ اين حكم هستم و هرگز اجازه نمى دهم كه حتى يك دريچه بجانب مسجد باز باشد، و اين فضيلت مخصوص است به على (ع ) و خانواده او.
جمعى از دانشمندان اهل سنت كه قائل به اين خصوصيت هستند، چنين اظهار نظر مى كنند:
علت اين كه على (ع ) و خانواده او مجازند از مسجد النبى در هر حالتى عبور، توقف و يا سكونت كنند و از ساير مردم استثناء شده اند، اين است كه شرايط اجراى حكم در آنان موجود نيست ، زيرا آنان پاك و مطهرند، نه جنب مى شوند و نه حائض و نفساء و از اين جهت است كه فاطمه سلام الله عليها را طاهره مطهره ناميده اند، و اين مطلب را از احاديثى كه از پيامبر اكرم (ص ) وارد شده ، استنباط كرده اند ((قرغانى )) در ((اخبار الدول )) از ((عايشه )) چنين روايت مى كند:
((اذا اقبلت فاطمه كانت مشيتها مشية رسول الله ، و كانت لا تحيض قط، لانهاخلقت من تفاحة الجنة ))
((راه رفتن فاطمه (ع ) همانند مشى رسول خدا(ص ) بود، او هيچگاه مثل زنان ديگر ناپاكى ماهانه نداشت ، و اين پاكيزگى از سيبى است بهشتى كه مايه خلقت زهرا(ع ) بوده است )).
اين همان سيب بهشتى است كه خداى تعالى در شب معراج به حضرت محمد(ص ) هديه فرمود، و از آن نطفه مطهر فاطمه (ع ) منعقد گرديد.
پيامبر اكرم (ص ) همواره سينه و دست و چهره زهرا(ع ) را مى بوسيد و مى بوئيد، و مى فرمود:
((يا فاطمه (ع ) هرگاه من مشتقاق بهشت مى شوم ، از تو بوى بهشت را استشمام مى كنم ، و عطر سيب بهشتى از تو بر مشامم مى رسد))
((عايشه )) كه خود، اين فرمايشات حضرت را شنيده است ، چنين استنباط و اجتهاد مى نمايد كه مطهر بودن فاطمه عليها سلام از ناپاكيهاى ماهانه زنانه ، به سبب آن سيب بهشتى است كه خمير مايه خلقت اوست ، و از حق نمى توان گذشت كه اجتهاد آن مخدره در اينجا صحيح بوده است .
((عايشه )) سخنش را چنين ادامه مى دهد:
((ولقد وضعت الحسن بعد العصر، و طهرت من نفاسها فاغتسلت وصلت المغرب و لذالك سميت الزهراء))
((هنگامى كه حسن بن على (ع ) از فاطمه (ع ) تولد يافت ، در همان ساعت زهرا(ع ) از نفاس پاك شد، غسل كرد، و نماز مغربش را بجا آورد، و بدين جهت است كه او را ((زهرا))ناميده اند.))
بلى ، هرگز معقول نيست كه همانند زنان ديگر، ناپاكى حيض و نفاس فاطمه علها - سلام را از عبادت باز دارد، اومحبوبه خداست ، و بايد هميشه در حال حضور بوده ، و درگاه الهى ، حتى يك ساعت از وجود زهرا(ع ) نبايد خالى باشد.
((وقالت ام سلمة : ولدت فاطمة بالحسن فلم ارلها دما، فقلت يا رسول الله انى لم ارلها دما فى حيض ولا نفاس ، فقال صلى الله عليه و اله اما علمت ان ابنتى طاهرة مطهره لا يرى لها دم فى طمث ولا ولادة )) .
((ام سلمه مى فرمايد: بعد از اينكه حسن عليه السلام از فاطمه سلام الله عليها متولد گرديد، هيچگونه آثار حيض و نفاس در او مشاهده نكردم ، و موضوع را از پيامبر اكرم (ص ) سؤ ال كردم ، آن حضرت فرمود:
مگر نمى دانى كه دخترم فاطمه (ع ) پاك و پاكيزه است ، و ناپاكى حيض و نفاس از او دور است .
اين حديث را ((حافظ محب الدين طبرى )) در ((ذخائر العقبى )) روايت كرده است .
((انس ابن مالك )) از مادرش چنين نقل مى كند:
((قالت مارات فاطمه (ع ) دما فى حيض ولا نفاس ))
((من هرگز ناپاكى حيض و نفاس معمول زنانه را در فاطمه عليها سلام مشاهده نكردم ))
اميرالمؤ منين سلام الله عليه مى فرمايد:
((سئل رسول الله (ص ) ما البتول ؟ فانا سمعناك يا رسول الله تقول ان مريم بتول و فاطمه بتول ، فقال صلى الله عليه و اله : البتول ، التى لم ترحمره قط، اى لم تحض ، و ان الحيض مكروه فى بنات الانبياء))
((از پيامبر اكرم (ص ) سؤ ال شد، معناى بتول چيست ، اينكه از شما شنيده ايم كه مريم (ع ) و فاطمه (ع ) بتول بوده اند؟ رسول خدا(ص ) در جواب فرمود: ((بتول )) آن زنى را مى گويند كه هرگز آثار حيض و نفاس معمول زنانه در او مشاهده نشود، زيرا حالت حيض شدن در دختر پيغمبران مكروه مى باشد. لغت ((بتل )) در زبان عرب معنى ((انقطاع )) را ميدهد، و در وجه تسميه حضرت صديقه سلام الله عليها بنام ((بتول )) علماى عامه (سنى ) احاديث مختلف يا مطالب گوناگون نقل كرده اند، از جمله ((ابن اثير)) چنين روايت مى كند:
((سميت فاطمه بالبتول : ((لانقطاعها نساء زمانها فضلا و دينا و حسبا))
((فاطمه عليهاسلام را به سبب انقطاع او از زنان ديگر ((بتول )) گفته اند، مقام او در فضل و شرف و حب و نسب و عوالم دينى از جمله بانوان عالم جدا و متمايز است )) و در حديث ديگر مى نويسد:
((و قيل لانقطاعها عن الدنيا اى الله ))
((بتول آن كسى است كه دل از دنيا گسسته و به خدا دلبسته باشد)).
روايت شده است كه حضرت رسول اكرم (ص ) فرمود:
((يا عايشه (ياحمير) ان فاطمه ليست كنساء الادميين لا تعتل كما تعتلين ))
((اى عايشه ، بدرستيكه فاطمه عليهاسلام همانند ساير زنان نيست و هرگز آثار حيض و نفاس در او ظاهر نمى شود))
((قال عبيد الهروى فى الغريبين سميت فاطمة بتولا لانها بتلت عن النظير))
((عبيد هروى )) در كتاب ((الغربين )) مى نويسد، فاطمه را از اين جهت بتول مى گويند كه منقطع النظير است ، بى مثل و مانند و بى همتاست .
حضرت باقر سلام الله عليه مى فرمايد:
((انما سميت فاطمه بنت محمد ((الطاهرة )) لطهارتها من كل دنس و طهارتها من كل رفث ، و ما رات قط يوما حمرة ولا نفاسا))
((به اين جهت فاطمه دختر پيامبر اكرم به (طاهره ) موسوم شده است كه خدا او را از جميع ناپاكيها و آلودگيها پاك و منزه گردانيده است و حتى يك روز آثار حيض و نفاس ‍ در او ديده نشده است )) جمعى از دانشمندان از مطالب فوق چنين نتيجه گرفته اند كه همين پاك و منزه بودن فاطمه عليهاسلام علت مجاز بودن اوست (در همه حالات ) در نشستن و برخاستن ، خوابيدن و سكونت كردن در مسجد النبى .
((جساس )) فقيه بسيار بزرگوار كه يكى از بزرگان علماى حنفى در قرن سوم است در كتاب آيات الاحكام خودش چنين مى فرمايد:
مجاز بودن پيامبر اكرم (ص )، على ابن ابيطالب (ع )، فاطمه (ع )، و حسنين (ع ) ((در جميع حالاتشان )) به ورود، نشستن ، خوابيدن ، و سكونت داشتن در مسجد النبى به سبب آيه تطهير است كه درشان آنان نازل شده است ، و در نتيجه نه تنها آغوش مسجد النبى ، بلكه تمام مساجد، هميشه و در هر حال ، بروى آن موجودات مقدس باز است ، پنج تن عليهم السلام كه از جميع آلودگيها و ناپاكيها منزه و پاكيزه اند مساجد همانند خانه هاى آنهايند، و خداى تعالى وجود مقدسشان را در احكام مسجد استثناء كرده است و به پيامبرش دستور داده است كه اين موضوع را به اطلاع امتش برساند، و اسامى يك يك آنان را اعلام نمايد، و هرگز كسى به هيچ بهانه اى نمى تواند به جمع آنان (در اين مورد) ملحق گردد.
موضوع نهم
اشتراك حضرت صديقه سلام الله عليهاست با اميرالمؤ منين (ع ) و يازده فرزند معصومش ، در محدث بودن (شنيدن حديث فرشتگان ).
منصبهاى الهى سه قسم است : نبوت - رسالت - و امامت (كه محدث بودن ، يكى از شئون آن است ).
دانشمندان شيعه و سنى همگى قائل به اين مطلب معتقد به صاحب اين منصب هستند كه بعد از پيامبر اكرم (ص ) يقينا بشرى ((محدث ))، الهام گيرنده ، و گوش فرا دهنده به حديث فرشتگان ، بايد وجود داشته باشد، انسانى كه تمام گفتار و كردارش مطابق با فرامين الهى و مورد تصديق تصويب خدائى است .
هم صحبت و همراز چنين فردى ، آن فرشته اى است كه واسطه فيض از جانب خداست و شخص محدث آنچه دستور مى گيرد، با كمال فرمان پذيرى ، به آنها عمل مى كند، و اعتقاد ما شيعيان اين است كه ائمه اطهار(ع ) همگى محدث مى باشند.
دانشمندان سنى نيز قائلند بر اين كه بعد از پيامبر اكرم (ص ) بشرى ((محدث )) بايد وجود داشته باشد تا فرشتگان به او حديث گويند، و از جانب خداى تعالى راههاى حق و باطل را به او نشان دهند، با اين تفاوت كه علماء عامه مى گويند: كسى را كه هم صحبت فرشتگان (محدث ) بعد از رسول خداست خود پيامبر اكرم (ص ) معين فرموده است و آن شخص ((عمر)) است !.
ليكن ما شيعيان معتقديم كه آن شخص ((محدث )) بعد از پيغمبر(ص ) وجود مقدس على سلام الله عليه است .
در اينجا چند روايت از كتب اهل سنت كه در آنها به كلمه ((محدث )) اشاره شده است ذكر مى كنيم .
((بخارى )) در ((صحيحش )) در مناقب ((عمربن الخطاب )) مى گويد:
((قال النبى (صلى الله عليه وآله ) لقد كان فى من كان قبلكم من بنى اسرائيل رجال يكلمون من غير ان انبياء فان يكن من امتى منهم احد فعمر.))
((پيامبر اكرم (ص ) فرمود: در دوران قبل از اسلام مردانى از بنى اسرائيل ((محدث )) بوده اند، بدون اينكه از انبيا باشند، و از امت من ((عمر)) محدث مى باشد)). ((مسلم )) در ((صحيحش ))در فضائل ((عمر)) ، تقريبا با همين مفهوم ، از رسول خدا(ص ) چنين روايت مى كند:
((قد كان فى الامم قبلكم محدثون ، فان يكن فى امتى منهم احد فان عمر بن الخطاب منهم ))
موضوع ((محدث )) بودن يك مسئله اسلامى است نه مذهبى ، زيرا فريقين (شيعه و سنى ) در اين مطلب هم راى و هم سخن هستند، و طبق رواياتى كه ذكر شد، و احاديث ديگر بوجود شخص ((محدث ))از طرف علماء سنى نيز كاملا تصريح شده است ، ولى آنچه بسيار شايان توجه و دقت است ، اين كه به پايان تمام اين روايات ، راويان سنى ، نام عمر بن خطاب را ملحق و اضافه نموده اند. تشخيص اينكه آيا عمر محدث است يا على (ع )، كار بسيار سهل و آسانى است ، زيرا نمونه گفتار هر يك از آنان كه در تاريخ ضبط است روشنگر اين مسئله مى باشد.
كسى كه در بستر احتضار پيغمر(ص ) به رسول خدا مى گويد:
((ان الرجل ليهجر))
يعنى اين مرد (مقصود پيامبر است ) هذيان مى گويد، گفتارش بخوبى نشان مى دهد كه آيا استاد او فرشته است يا شيطان ؟
كلينى رحمة الله عليه در كتاب كافى مسئله را چنين عنوان مى كند كه فرق ميان رسول ، و نبى و محدث چيست ؟ و سپس رواياتى را كه روشنگر و مشخص كننده اين سه منصب الهى است ، ذكر مى كند.
((رسول )) كسى است كه فرشته واسطه نزول وحى الهى با او سخن مى گويد، و او ملك را مى بيند و مى شناسد، و با فرشته گفتگو مى كند و اين رتبه بسيار عالى است .
بعد از مقام والاى رسالت ، رتبه نبوت است ، و پس از آن مقام محدث است . محدث كسى است كه هنگام گفتگو با فرشتگان آنها را نمى بيند، و در اين مورد روايات بسيار از حضرت باقر و حضرت صادق سلام الله عليهما نقل شده است كه چند حديث براى نمونه ذكر مى شود:
((ان وصياء محمد، محدثون ))
((بدرستيكه اوصياء محمد(ص ) همگى محدث بوده اند))
((الائمه علماء صادقون ، مفهمون ، محدثون ))
((امامان همگى دانشمند، راستگو، داراى فهم بسيار خداداد، و محدث مى باشند))
((المحدث ، يسمع الصوت ولا يرى الشخص ))
((محدث ، آن كسى است كه صداى فرشتگان را مى شنود، ولى او را نمى بيند))
((كان على عليه السلام محدثا))
((على عليه السلام داراى مقام محدث بودند))
از حضرت صادق سؤ ال مى شود، مقصود از ((محدث )) چيست
آن حضرت فرمود:
((ياتيه ملك فينك فى قلبه كيت كيت ))
((محدث كسى است كه فرشته بر او نازل مى شود، و نكات وحى را بر او عرضه مى دارد بدون اينكه ملك را مشاهده كند.))
رواياتى كه ذكر شد از جمله احاديث مسلم و قطعى است كه از ائمه اطهار(ع ) وارد شده است و مقصود ما از نقل آنها، اثبات اين مطلب است كه روشن شود در اين منصب ، در اين منقبت ، حضرت صديقه سلام الله عليها با على (ع ) و اولاد معصومين او شريك است و او نيز محدثه بوده ، چنان كه امامان دوازده گانه محدث بوده اند. حضرت صادق (ع ) مى فرمايد:
((فاطمه بنت رسول الله صلى الله عليه وآله كانت محدثه و لم تكن نبية ، انما سميت فاطمة محدصة ، لان الملائكة تهبط من السماء كما تنادى مريم بنت عمران ، يا فاطمة ان الله اصطفاك و طهرك و اصطفاك على نساء العالمين ، يا فاطمه اقتى لبك واسجدى و اركعى مع الراكعين فتحدثهم و يحدثونها.))
((فاطمه (ع ) دختر رسول خدا(ص ) محدثه بود، نه پيامبر، فاطمه ع را از اين جهت محدثه ناميده اند كه فرشتگان از آسمان بر او نازل مى شدند و با او سخن مى گفتند همان گونه كه با مريم بنت عمران گفتگو داشتند كه يا فاطمه بدرستى كه خداى تعالى ترا پاك و منزه گردانيد و از تمام زنان عالم ترا برگزيد))
حضرت صادق (ع ) به سخن چنين ادامه مى دهند.
((فقالت لهم ذات ليلة اليست المفضلة على نساء العالمين مريم بنت عمران ؟ فقالوا لا، ان مريم كانت سيدة نساء عالمها و ان الله عزوجل جعلك سيدة نساء عالمك و عالمها و سيدة نساء الاولين و الآخرين ))
((شبى حضرت صديقه سلام الله عليها به فرشتگان هم صحبت خويش فرمود:
آيا آن زن كه از جميع زنان عالم برتر است ، مريم بنت عمران نيست ؟ جواب دادند، زيرا مريم فقط سيدة زنان عالم در زمان خودش بود، ولى خداى تعالى ترا هم در زمان مريم ، و هم در بين زنان اولين و آخرين (در تمام زمانها) بانوى بانوان جهان قرار داده است .))
اين روايت را عده اى از دانشمندان نقل كرده اند، با اين اختلاف كه در برخى از احاديث جبرئيل را هم صحبت حضرت صديقه سلام الله عليها ذكر كرده اند، و در بعضى از اخبار فرشتگان ديگر را.
روايات وارده در اين موضوع صريحا حاكى از اين است كه بعد از رحلت پيامبر اكرم (ص ) خداوند متعال براى تسلى خاطر حضرت زهرا عيلهاسلام ، فرشتگان را هم صحبت و ماءنوس او گردانيد، و در اين مورد حضرت صادق (ع ) مى فرمايد:
((ان فاطمه مكنت بعد رسول الله خمسة و سبعين يوما و قد كان دخلها حزن شديد على ابيها، و كان جبرئيل ياتيها فيحسن عزاها على ابيها، و يطيب نفسها، و يحبرها عن ابيها و مكانه و يخبرها بما يكون بعدها فى ذريتها، و كان على يكتب ذلك فهذا مصحف فاطمة ))
((فاطمه (ع ) بعد از رحلت پيامبر اكرم (ص ) بيش از 75 روز زنده نماند، و غم جانسوز داغ پدر قلب او را لبريز كرده بود، به اينجهت جبرئيل پى در پى به حضورش مى آمد، و او را در عزاى پدر سلامت باد مى گفت ، و تسلى بخش خاطر غمين زهرا(ع ) بود، و گاه از مقام و منزلت پدر بزرگوارش سخن مى گفت ، و گاه از حوادثى كه بعد از رحلت او بر ذريه اش وارد مى گرديد خبر مى داد، و اميرالمؤ منين سلام الله عليه نيز آنچه جبرئيل املا مى كرد همه را به رشته تحرير در مى آورد، و مجموعه اين سخنان است كه به مصحف فاطمه موسوم گرديد. روايت ديگرى در كتاب كافى ، از حضرت صادق سلام الله عليه به اين شرح نقل شده است :
((ان الله تبارك و تعالى لما قبض نبيه دخل على فاطمة من وفاته من الحزن مالا يعلمه الا اله عزول فارسل اليها ملكا يسلى منها غمها و يحدثها فاخبرت بذلك اميرالمؤ منين فقال لها اذا احسست بذلك و سمعت الصوت ، قولى لى ، فاعلمته فجعل يكتب كل ما سمعت حتى اثبت من ذلك مصحفا، قال ثم قال اما انه ليس من الحلال والحرام ولكن فيه علم ما يكون ))
((هنگامى كه خداى تعالى پيامبرش را قبض روح فرمود، از غمهاى گرانبارى كه قلب زهرا(ع ) را در مصيبت پدرش فرا گرفت ، جز خداى عزوجل كسى آگاه نبود به اين جهت حق تعالى فرشته اى را مونس زهرا سلام الله عليها فرمود كه تسلى بخش غمهاى او، و هم صحبت در تنهائى او باشد.
فاطمه سلام الله عليها اين مطلب را به على عليه السلام بازگو نمود، و حضرت فرمود هر گاه احساس كردى كه فرشته به حضورت آمد، و صداى او را شنيدى مرا خبردار كن ، و از املاء جبرئيل و فرشتگان ديگر كه اميرالمؤ منين كاتب آنها بود، ((مصحف فاطمه (ع ) فراهم آمد، كه على (ع ) درباره آن فرمود:
در اين مصحف مسائل شرعى از حلال و حرام مطرح نيست ، بلكه دانشى است از آنچه واقع شده و يا به وقوع خواهد پيوست .))
محدثه بودن فاطمه سلام الله عليها از مسلمات است ، به طوريكه در زيارت آن حضرت نيز وارد شده است :
((السلام عليك ايتها التقية النقيه ، السلام عليك ايتها المحدثة العليمة ))
در نتيجه ، حضرت صديقه سلام الله عليها در مقام محدثه بودن (هم صحبت فرشتگان بودن ) با اميرالمؤ منين و يازده معصوم ديگر شريك مى باشد، و احراز اين مقام جز براى آنكس كه ولى است امكان پذير نيست ، و چون فاطمه سلام الله عليها ولية الله است ، در سايه مقام ولايتش ، فرشتگان با او سخن مى گويند، پيامبر اكرم (ص ) و اميرالمؤ منين ، مقام ولايت را توام با محدث بودن ، بيان كرده اند. هر نبى بعد از خودش يك ولى را جانشين قرار داده است ، رسول خدا(ص ) در اين باره مى فرمايد:
((اولياء بعد از من ، اميرالمؤ منين ، فاطمه ، و حسنين و اولاد معصومين آنانند و دارا بودن اين مرتبه والاى محدث بودن در امت رسول خدا(ص ) جز براى اين سيزده معصوم براى هيچ يك از افراد امت معقول نيست )) و تمام حركت ، اطوار، گفتار و كردار حضرت صديقه سلام الله عليها نمايانگر مقام محدثه بودن آن حضرت است .

 

موضوع دهم
((اشتركها مع ابيها و بعلها و بنيها فى البشارة لشيعتها))
چنانكه رسول اكرم (ص ) به شيعيان اميرالمؤ منين و فرزندان (معصومش ) بشارت بهشت را داده است و در منقبت و عظمت مقام آنان مطالبى بيان داشته اند، نسبت به شيعيان زهرا عليهاسلام نيز عينا با ذكر مناقب مژده بهشت داده اند.
شيعه يعنى تابع و پيرو، و اقتدا كننده ، شيعه على (ع ) كسى است كه از على عليه السلام هدايت مى يابد و همراه او و متمسك و دست به دامان اوست .
شيعه فاطمه عيلهاسلام در اخبار عينا در رديف شيعيان على (ع ) است . گاه پيامبر اكرم (ص ) در مدح شيعيان اميرالمؤ منين (ع ) سخن مى گويد، و گاه در منقبت شيعيان فاطمه سلام الله عليها، و همين روش رسول خدا(ص ) نشانگر اين است كه حضرت زهرا سلام الله عليها خود استقلال دارد و داراى كرامات و مقام والا و صاحب ولايت كبرى مى باشد.
اينك حديثى از پيامبر اكرم (ص ) درشان آن حضرت :
((عن جابر بن عبدالله مرفوعا، اذا كان يوم القياة تقبل ابنتى فاطمة ناقة من نوق الجنة ، خطامها من لولو رطب ، قوائمها من الزمرد الاخضر، ذنبها من المسك الاذفر ، عيناها ياقوتنان حمراوان ، عليها قبة من نور، يرى ظاهرها من باطنها، و باطنها من ظاهرها، داخلها عفو الله ، خارجها رحمة الله ، على راسها تاج من نور للتاج سبعون ركنا، كل ركن مرصع بالدر و الياقوت يضيى كما يضيى الكوكب الدرى فى افق السماء على يمينها سبعون الف ملك ، و عن شمالها سبعون الف ملك و جبرئل آخذ بخطام الناقة ، ينارى با على صوته : غضوا ابصاركم حتى تجوز فاطمه بنت محمد(ص )، فلا يبقى يومئذ نبى و لا رسول ولا صديق ولا شهيد الا غضوا ابصارهم حتى تجوز فاطمة فتسير حتى تحاذى عرش ربها جل جلاله فاذا، النداء من قبل الله جل جلاله ، يا حبيبتى و ابنة حبيبى ، سلينى تعطى ، واشفعى ، فتقول : الهى و سيدى ذريتى و شيعتى ، و شيعة ذريتى و محيى ، و محب ذريتى فاذا، النداء من قبل الله جل جلاله : اين ذرية فاطمة و شيعتها و محبوها و محبو ذريتها فيقبلون و قد احاط بهم ملائكة الرحمة ، فتقدمهم فاطمة ، حتى تدخلهم الجنة ))
جابر بن عبدالله از رسول خدا(ص ) روايت مى كند كه فرمود:
((هنگامى كه روز قيامت فرا رسد، دخترم فاطمه سوار بر اشترى از اشتران بهشتى وارد عرصه محشر مى شود، كه مهار آن ناقه از مرواريد درخشان ، و چهار پاى آن از زمرد سبز، دنباله اش از مشك بهشتى ، چشمانش از ياقوت سرخ ، و بر فراز آن ، قبه اى (خيمه اى ) از نور، كه بيرون آن از درونش و درون آن از بيرونش نمايان است ، فضاى داخل آن قبه انوار عفو الهى و خارج آن خيمه ، پرتو رحمت خدايى است ، و بر فرازش تاجى از نور كه داراى هفتاد پايه است از در و ياقوت كه همانند ستارگان درخشان در افق آسمان نور افشانند.
از جانب راست آن مركب هفتاد هزار ملك ، و از طرف چپ آن هفتاد هزار فرشته ، در حالى كه جبرئيل مهار ناقه را گرفته است ، با صداى بلند ندا مى كند: نگاه خود فرانسوى خويش گيريد، و نظرها به پايين افكنيد، اين فاطمه دختر محمد است كه عبور مى كند.
در آن هنگام ، حتى پيامبران و انبيا و صديقين و شهدا همگى از ادب ديده فرو مى گيرند، تا اينكه فاطمه (ع ) عبور مى كند و در مقابل عرش پروردگارش قرار مى گيرد، آنگاه از جانب خدا جل جلاله ندا مى شود:
از محبوبه من ، واى دختر حبيب من ، بخواه از من ، آنچه مى خواهى ، تا عطابت كنم و شفاعت كن ، هر كه را مايلى تا قبول فرمايم .
در جواب عرضه مى دارد: اى خداى من ، و اى مولاى من ، (در باب ) ذريه مرا، شيعيان مرا، پيروان ذريه ، دوستان مرا، و دوستداران ذريه مرا، بار ديگر از جانب حق خطاب مى رسد:
كجا هستند ذريه فاطمه و پيوران او، كجايند دوستدارانش ، و دوستداران ذريه او؟ در آن هنگام جماعتى به پيش مى آيند، و فرشتگان رحمت آنان را از هر سوى در ميان مى گيرند،: و فاطمه عليهم سلام در حالى كه پيشگام آنهاست همگى را همراه خود به بهشت وارد فرمايد.
حضرت صديقه سلام الله عليها در روز قيامت سوار بر مركبهاى متفاوت به تناسب مواقف متعدد است ، و اينكه در احاديث وارده ، مركبهاى آن حضرت ، متفاوت ذكر شده است ، و به نظر بعضى ها نوع مركب مورد اختلاف بوده است صحيح نيست ، زيرا هر مركبى كه بيان شده است ، با مشخصات معين در موقف معين بوده ، و همه اش درست جاى اختلاف نيست ، و علت اختلاف در مشخصات مركب ، از اين جهت اين كه هنگامى كه فاطمه عليهم سلام به سوى عرش الهى سير مى كند مركب خاصى دارد، وقتيكه از مقابل عرش به جانب بهشت روان است يك مركب مخصوص ديگر، و همچنين هنگام ورود به بهشت و جولان و طيران در فضاى خدا رحمت الهى (همانند جعفر طيار) داراى مركبهاى خاص و گوناگون مى باشد. در روايتى كه ذكر شد، و مشخصات يكى از مركبهاى آن حضرت بيان گرديد و گفته شد كه جبرئيل مهار ناقه بهشتى زهرا سلام الله عليها را در روز محشر مى گيرد مى توان گفت كه جبرئيل ، نماينده خاص خداى لامكان ، در هر مكان و موقفى است و در برخى از آيات و روايات كه جمله (خدا آمد) بكار رفته است ، دانشمندان همه را حمل بر آمدن جبرئيل نماينده حق تبارك و تعالى نموده اند، لذا هنگام ورود فاطمه عليهم سلام به عرصه محشر، آن يكتا كنيز برگزيده خدا و بانوى و بانوان عالم از اولين و آخرين ، همين شايسته اوست كه مهار مركبش را جبريل امين بگيرد و با افتخار ندا كند:
((غضوا ابصاركم حتى تجوز فاطمة بنت محمد))
در يك روايت ديگر از رسول اكرم (ص ) چنين نقل شده است كه فرمود:
((ينادى مناد من بطنا العرش : يا اهل القيامة غضوا ابصاركم ، هذه فاطمة بنت محمد، تمر على الصراط، تمر فاطمه عليه و تمر شيعتها على الصراط كالبرق الخاطف ))
روز قيامت منادى از عرش الهى ندا مى كند:
اى اهل محشر چشمان خود فرو گيريد، اين فاطمه دختر محمد(ص ) است كه از صراط عبور مى كند، آنگاه فاطمه عليهاسلام با شيعيانش به سرعت برق از صراط مى گذرند.
در حديث ديگر از حضرت رسول اكرم (ص ) منقول است كه فرمود:
((ثم يقول جبرئيل يا فاطمة سلى حاجتك . فتقولين با رب شيعتى . فيقول الله عزوجل قد غفرت لهم . فتقولين يا برب شيعة ولدى . فيقول الله قد غفرت لهم . فتقولين يا رب شيعة شيعتى . فيقول الله تبارك و تعالى انطلقى فمن اعتصم بك فهو معك فى الجنة ، فعند ذلك يود الخلائق انهم كانوا فاطميين ))
فتسرين ، و معك يا زهرا شيعتك و شيعة ولدك و شيعة اميرالمؤ منين آمن روعاتهم ))
((پس آنگه جبرئيل عرض مى كند: يا فاطمه هر چه مى خواهى از خداى خويش طلب كن .
فاطمه (ع ) عرض مى كند: خدايا، شيعيان مرا درياب .
خطاب مى رسد: همه شيعيان تو را آمرزيدم .
عرضه مى دارد: پروردگارا شيعه فرزندانم را نيز نجات بده .
ندا مى آيد: همه آنان را بخشيدم ، يا فاطمه اينك در ميان اهل محشر برو و هر كسى كه به تو پناهنده شود، همراه تو به بهشت وارد خواهد شد.
پيامبر اكرم (ص ) سپس به سخن چنين ادامه داد:
در آن هنگام همه مردم آرزو مى كنند كه اى كاش ما نيز فاطمى بوديم .
يا فاطمه (ع ) در چنين روزى است كه شيعيان تو، پيروان اولاد تو، و شيعيان اميرالمؤ منين (ع )، در پى تو، به سلامت وارد بهشت مى شوند.))
جناب ((جابر)) در يك حديث مفصل از حضرت ((باقر))سلام الله عليه نقل مى كند كه فرمود:
((والله يا جبر انها ذاللك اليوم لتقط شيعتها و محبيها كما يلتقط الطير الحب الجبد من الحب الردى فاذا سار شيعتها معها عند باب الجنة ، يلقى الله فى قلوبهم ان التفتوا فاذا التفتوا، فيقول الله تبارك و تعالى :
يا احبائى ما التفاتكم ؟ فقد شفت فيكم فاطمة بنت حبيبى فيقولون يا رب احبينا ان يعرف قدرنا فى مثل هذا اليوم فيقول الله تبارك و تعالى : يا احبائى ارجعوا، و ارجعوا و انظروا من احبكم لحب فاطمة ، انظروا من اطعمكم لحب فاطمة ، انظروا من احسنكم لحب فاطمه ، انظروا من سقاكم لحب فاطمه شرية ، انظروا، من رد عنكم غيبه فى حب فاطمه ، خذوا بيده و ادخلوه الجنة .
قال ابو جعفر: والله لا يبقى فى الناس الا شاك او كافر او منافق ))
((به خدا قسم يا جابر، اين است همان روزى كه مادرم زهرا(ع ) شيعيان خود را از ميان اهل محشر جدا مى كند چنان مرغى كه دانه هاى خوب را از بد جدا مى سازد و چون همراه فاطمه (ع ) شيعيانش به در بهشت مى رسند، خدا در قلب آنان چنين القاء مى فرمايد كه به پشت سر خويش نگاه كنيد، آنگاه به عقب سر خود نظر افكنند، از جانب خداى تعالى خطاب مى شود: سبب چيست كه شما به پشت سرتان نگاه مى كنيد؟ من كه شفاعت فاطمه دخترم حبيبم محمد(ص ) را درباره شما پذيرفتم .
عرض مى كنند: پروردگارا دوست مى داريم قدر و منزلت ما شيعيان فاطمه در چنين روزى شناخته شود، پس از جانب خداى تعالى خطاب مى شود: اى دوستان من ، برگرديد، برگرديد (به صحنه محشر)، نظر افكنيد، (در ميان آن جماعت ) هر كس را كه براى دوستى فاطمه (ع ) شما را دوست داشته است ، هر كس را كه به خاطر زهرا(ع ) به شما دوستداران فاطمه اطعام كرده ، نيكى نموده ، و با جرعه آبى سيرابتان كرده و يا از غيبت شما روى گردان شده است ، دست او را بگيريد و به بهشت واردش كنيد سپس حضرت ابوجعفر(ع ) اضافه فرمود: به خدا سوگند از بركت محبت جده ام زهرا(ع ) كسى بر جاى نمى ماند، جز آنكسى كه نسبت به مقام والاى آل محمد(ص ) ترديد داشته ، و يا كافر و يا منافق باشد.
در تفسير فرات ابن ابراهيم روايتى از حضرت رسول اكرم (ص ) منقول است كه آن حضرت فرمود:
((تدخل فاطمة ابنتى الجنة و ذريتها و شيعتها، و ذلك قوله تعالى : (لا يحزنهم الفزع الاكبر) و هم فى ما اشتهت انفسهم خالدون )، هى والله فاطمة و ذريتها و شيعتها))
((دخترم فاطمه با ذريه و شيعيانش وارد بهشت مى شوند، و در اين مورد است كه خداى تعالى مى فرمايد: هرگز فزع اكبر (هول و هراس بزرگ روز قيامت ) آنها را غمگين نمى سازد))
آرى ، فاطمه و ذريه و شيعيان او در پناه رحمت خدا، از وحشت روز محشر در امن و امان هستند و از اينجا معلوم مى شود كه حضرت زهرا(ع ) داراى شيعه مخصوص به خود و صاحب استقلال شخصيت مى باشد.
((عاصمى )) در كتاب ((زين الفتى )) در بخش ((الشراط الساعة )) چنين روايت مى كند كه پيامبر اكرم (ص ) فرمود:
((يا سلمان و الذى بعثنى بالنبوة لاخدن يوم القيامة بحجزة جبرئيل ، و على اخذ بحجزتى و فاطمة اخذه بحجزة على ، والحسن اخذ بحجزة فاطمة ، والحسين اخذ بحجزة الحسن و شيعتهم اخذه بحجزتهم يا سلمان اين ترى الله ذاهبا برسول الله ، يا سلمان اين ترى رسول الله ذاهبا باخيه يا سلمان ، اين ترى اخا رسول الله ذاهبا بزوجته ، اين ترى فاطمة ذاهبة بولدها، اين ترى ولد رسول الله ذاهبين بشيعتهم ؟ الى الجنة ورب الكعبه يا سلمان الى الجنة و رب الكعبة يا سلمان ، الى الجنة و رب الكعبه يا سلمان عهد عهد به جبرئيل من عند رب العالمين ))
((اى صفوان )) قسم به وجود مقدسى كه مرا به پيامبرى مبعوث فرموده است ، در روز قيامت من دامان جبرئيل (نماينده خداى عزوجل ) را مى گيرم ، و على دامان مرا، و فاطمه دامان على را، و حسن دامان فاطمه را، و حسين دامان حسن را، و شيعيانشان دست به دامان آنها هستند، يا سلمان ، آيا گمان مى كنى ، خداى تعالى پيامبرش را (پناهنده خود را) كجا مى برد؟ و پيامبر برادرش على را، و على همسرش زهرا را، و فاطمه دو فرزندش را، و آنها شيعيانشان را كجا خواهند برد؟ سپس پيامبر اكرم (ص ) سه بار تكرار فرمودند: قسم به خداى كعبه به سوى بهشت مى برند، و اين پيمانى است كه جبرئيل از جانب پروردگار جهانيان وعده داده است

 

+ ادامه مطلب...

خادم العباس(ع) | - سه شنبه بیست و ششم آبان 1388


مقدمه

للهم اصلح عبدك و خليفتك بما اصلحت به انبيائك و رسلك و حفه بملائكتك و ايده بروح القدس من عندك و اسلكه من بين يديه و من خلفه رصدا يحفظونه من كل سوء و ابدله من بعد خوفه امنا يعبدك لايشرك بك شيئا و لاتجعل لاحد من خلقك على وليك سلطانا و ائذن له فى جهاد عدوك و عدو و اجعلنى من انصاره انك على كل شيئى قدير.

بار الها، كار ظهور بنده شايسته و خليفه راستينت (امام مهدى ) را اصلاح فرما همانگونه كه كار پيامبران و فرستادگانت را اصلاح نمودى و از فرشتگانت نگاهبانى بر او بگمار و از سودى خويش با (روح القدس ) او را يارى و پشتيبانى فرما و ديده بانانى از پيش رو و پشت سر همراه وى گردان تا از هر بدى نگاهش دارند و ترس و هراس او را به امن و امان دگرگون ساز كه او ترا مى پرستد و هيچ چيز را همتا و همانند تو نمى داند پس براى هيچيك از آفريدگانت برترى و چيرگى نسبت به (ولى ) خودت قرار مده و او را در جهاد با دشمنت و دشمنش اجازت فرما و مرا از ياران او بشمار آور كه همانا بر هر كارى توانائى .

بسم اللّه الرحمن الرحيم

اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى اباَّئِهِ فى هذِهِ السَّاعَةِ وَفى كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقاَّئِداً وَناصِراً وَدَليلا وَعَيْناً

حَتّى تُسْكِنَهُ اَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

ضمن عرض سپاس و حمد فراوان به پيشگاه خداوند مهربان و همچنين عرض ارادت و سلام و درود به محضر حضرت ولى عصر (عج ) و شيعيان و محبينش ‍ نظر به فراوانى فضيلت و اهميت دعا و درخواست حوائج از درگاه پاك الهى كه سبب توجه بيشتر نسبت به خالق يكتاست و نشر مقدارى از احاديث پيشوايان دين درصدد تهيه اين كتاب برآمدم تا ان شاء اللّه روز بيچارگى ما را چاره اى باشد.
بخش 1 دعاها
معنى دعا: دعا يعنى صدا زدن و مدد خواستن در حل مشكلات از خالق خود.
دعا كردن يكى از بهترين اعمالى است كه هم خداوند كريم در قرآن و هم پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليه السلام سفارش بسيار نموده اند.
آيات قرآن راجع به دعا كردن
1 - (اعراف آيه 80): براى خدا نامهاى نيك است پس او را به وسيله آنها بخوانيد و دعا كنيد.
2 - (غافر آيه 60): مرا بخوانيد و درخواست كنيد تا پاسخ دهم .
3 - (انعام 53): اى پيامبر نبايد آنان را كه هر صبحگاه و شبانگاه خدا را مى خوانند از پيش خود برانى .
4 - (فرقان 77): اى رسول من بگو اگر به سوى خدا متوجه نشويد و دعا نكنيد پروردگارم به شما اعتنا نخواهد كرد.
سخنان ائمه معصومين عليه السلام راجع به دعا
رسول اكرم صلى الله عليه و آله : دعا حربه مومن است براى دفع دشمنان و عمود دين است كه به آن دين مومن بر پا است و نور آسمان و زمين است .
(بحار الانوار جلد 93، ص 288)
امام صادق عليه السلام : دعا همان عبادتى است كه خداوند درباره اش فرموده همانا كسانى كه از عبادت و پرستش من تكبر كنند بزودى با ذلت و خوارى وارد جهنم خواهند گشت پس فرمود دعا كن خدا را بخوان و مگو كارها بر حسب تقدير الهى انجام خواهد شد.
(وسائل الشيعه )
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله : ناتوان ترين مردم كسى است كه از دعا كردن ناتوان باشد.
(مشكاه الانوار)
امام رضا عليه السلام : دعا از نيزه كارگرتر است و دعا بر مى گرداند قضا را هر چند از آسمان نازل شده باشد و محكم شده باشد و دعا كليد همه رحمت ها است .
امام صادق عليه السلام : خداوند عزوجل خوشش نمى آيد كه بندگانش از همديگر خواهش و درخواست كنند و همين مطلب را درباره خودش دوست دارد چون خداوند عزوجل خوشش مى آيد كه از او سوال و درخواست كنند و نعمتهاى خداوندى را از وى بخواهند.
(ص 1109، ح 2، ب 20)
امام محمد باقر عليه السلام : هيچ چيزى نزد خدا برتر از سوال و درخواست آنچه كه در نزد اوست نمى باشد.
رسول اكرم صلى الله عليه و آله : كسى كه به دعا توفيق يابد بدبختى ندارد و وقتى خدا توفيق خود را براى دعا فراهم نمود علامت آن است كه درهاى رحمت را بروى او گشوده است .
(وسائل الشيعه )
امام صادق عليه السلام : هنگامى كه بنده مومن دعا كند خداوند عزوجل به فرشتگان گويد با اين كه دعاى اين بنده مستجاب است در عين حال حاجتش را ديرتر بر آوريد چون من دوست دارم آوازش را بشنوم .
امام رضا عليه السلام : به اصحاب خود فرمود بر شما باد به سلاح انبياء گفتند: سلاح انبياء چيست ؟ فرمود: دعا.
امام موسى كاظم عليه السلام : فرمود: كه از براى هر مرض دوا و دعائيست . هرگاه خداى تعالى به خاطر بيمار رساند كه دعا كند به تحقيق اذن داده است در شفاى او.
فوايد دعا از سخنان ائمه معصومين عليه السلام

 


امام صادق عليه السلام : همانا بنده مومنى درباره حاجتى خداى خود را خوانده و دعا مى كند در آن حال خداوند عزوجل به فرشتگان گويد حاجت او را ديگرتر بر آوريد چون مشتاق شنيدن صداى دعاى او هستم و در روز قيامت خداى عزوجل به آن بنده خواهد گفت : بنده من دعا كردى و من برآوردن حاجت تو را مدتى به تاخير انداختم و ثواب دير برآوردن حاجتت را الان چنين و چنان خواهد و درباره فلان مطلب دعا كردى باز هم دعايت را دير مستجاب كردم و اكنون به عوض دير مستجاب شدن دعايت مزد و پاداش فراوانى خواهم داد. امام صادق عليه السلام فرمود: همين كه مومن خوبى نتيجه را مى بيند آرزو مى كند كه اى كاش ‍ هيچ يك از دعاهايش در دنيا مستجاب نمى شد.
(ب 21، ح 5، ص 1112)
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هر مسلمانى كه دعا كرده و خدا را بخواند البته در غير قطع رحم و گناه حتما يكى از اين سه نعمت به او داده خواهد شد.
اول : خواسته اش را بزودى برآورد.
دوم : ذخيره آخرتش قرار دهد.
سوم : پيشامد ناگوارى را از او دور كند.
ياران گفتند اگر چنين است فراوان دعا كنيم . فرمود: فراوان دعا كنيد.
امام صادق عليه السلام : خداوند در روز قيامت دعاى مومنان را جزء كارهاى نيك آنان شمرده و به همين بهانه در بهشت جاى بهترى به آنان خواهد داد.
على عليه السلام : دعا سپر مومن در مقابل بلاها است و اگر درب خانه اى را زياد بكوبى عاقبت به رويت باز شود. خداوند دوست دارد بندگانش از او درخواست كنند و به پاداش دعاى آنان در روز قيامت مانند عملهاى ديگرشان خواهد داد.
(وسائل الشيعه )
امام صادق عليه السلام : بر شما باد به دعا كردن چه اينكه هيچ وسيله اى مانند دعا شما را به مقامات قرب معنوى نزديك نمى كند.
رسول اكرم صلى الله عليه و آله : دعا مغز و روح عبادتها است هيچ دعايى بى اثر نمى ماند و لااقل كفاره بعضى از گناهان واقع مى شود.
(وسائل الشيعه )
سخنان ائمه معصومين عليه السلام درباره چگونه دعا كردن
امام صادق عليه السلام : اگر كسى از شما بخواهد داراى حالتى شود كه همه خواسته هايش را خداوند برآورد بايد از همه مردم نااميد باشد و هيچ اميدى جز خداوند نداشته باشد پس اگر خداوند چنين حالتى را در قلب او بيابد چيزى از خدا نخواهد مگر اينكه برآورد.
(وسائل الشيعه )
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله : شخصى به پيغمبر صلى الله عليه و آله عرض كرد دوست دارم دعايم مستجاب شود. حضرت فرمود: خوراك خود را پاك كن و سعى كن حرام وارد شكمت نشود.
امام صادق عليه السلام : هنگام دعا قلب خود را متوجه خدا گردان و چنان گمان داشته باش كه خواسته ات در آستانه در حاضر و آماه است .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: دعا كنيد در حالى كه يقين و اطمينان داشته باشيد كه دعاى شما مستجاب خواهد شد.
امام صادق عليه السلام : مردى از بنى اسرائيل مدت سى و سه سال دعا مى كرد و از خداى خود فرزندى پسر مى خواست همين كه ديد دعايش مستجاب نمى شود خطاب به خدا نموده و گفت : خداى نمى دانم من از تو خيلى دورم كه صداى مرا نمى شنوى يا با اين كه نزديكى و مى شنوى در عين حال پاسخم نمى دهى . در اين هنگام كسى به خواب او آمده گفت : سر مستجاب نشدن دعايت اين است كه بد زبانى مى كنى و در حال دعا قلبت آشفته و ناپاك است و نيتت ناشايسته و ناجور اگر مى خواهى دعايت مستجاب شود اين سه عيب را از خود دور كن . يعنى خوش زبان باش و قبلت را پاك و پاكيزه نموده قلبا از خدا بترس و بپرهيز و نيتت را سالم نما (خوشبين و اميدوار به رحمت خدا باش ). پس از اين جريان آن مرد تصميم گرفت به سفارش ها عمل كند. اتفاقا در نتيجه عمل به آن دستورها خداوند پسرى به او مرحمت نمود.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله : خداوند مستجاب نكند دعاى كسى را كه دلش پريشان است و نداند چه مى گويد.
چه وقتها براى دعا كردن مناسبتر است
امام صادق عليه السلام : بر شما باد به دعا كردن بعد از نمازها چه اينكه چنين دعاهايى مستجاب است .
امام باقر عليه السلام : همين كه شب جمعه فرا رسد خداوند عزوجل مى فرمايد: آيا دعا كننده اى هست كه جوابش دهم . آيا درخواست كننده اى هست كه عطا كنم او را. آيا استغفار كننده اى هست كه بيامرزم او را. آيا توبه كننده اى هست كه توبه اش را بپذيرم .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله : بهترين وقت دعا سحرگاهان است .
امام صادق عليه السلام : دعا پيش از طلوع و غروب آفتاب سنت و دستورى است واجب و مسلم همراه طلوع و غروب آفتاب .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله : به درستى كه در شب ساعتى است كه هر دعاى بنده مستجاب است و آن مابين شب تا ثلث (سوم ) باقيمانده شب . گفتم : شب خاصى است از شبها يا هر شب است . فرمود: هر شب .
امام صادق عليه السلام : سه وقت است كه دعا در آن اوقات مستجاب است :
1 - بعد از نماز واجب ؛
2 - هنگام آمدن باران ؛
3 - هنگام ظاهر شدن آيه و نشانه معجزه اى از طرف خدا براى بندگان خود.

 


شرايط دعا كردن
اول : اعتراف به گناهان ؛ دوم : شكر نعمتها؛ سوم : صلوات بر محمد و آل محمد؛ چهارم : دعا كردن و حاجت خواستن ؛ پنجم : صلوات بر محمد و آل محمد.
اگر دعايتان مستجاب شده مواظب سه حالت باشيد
اول : آن كه عجب نكنى و نگويى من معلوم مى شود آدم خوبى هستم كه دعايم مستجاب شد زيرا عجب و خودپسندى باعث فساد عمل و غلبه شيطان است .
دوم : شكر و حمد خدا نمايى كه تفضل كرد بر تو به اجابت دعاى تو، بلكه مستحب است دو ركعت نماز شكر بجا آورى .
سوم : همين كه دعاى تو مستجاب شد ترك دعا نكنى و باز در خانه خدا بروى تا بيگانه نشوى و در وقت حاجت خواستن دوباره آشنا باشى .
اگر دعايتان به اجابت نرسيد مواظب اين سه حالت باشيد
اول : آن كه مايوس نشوى از رحمت خدا، زيرا به اجابت نرسيدن دعا ممكن است به سبب گناهان تو باشد كه مانع اجابت است پس درصدد رفع آن به توبه و تعذيب نفس برآى .
دوم : ترك دعا نكن .
سوم : راضى باش به تقدير الهى تا همان رضاى تو باعث اجابت دعايت بشود.
امام حسن عليه السلام مى فرمايد: من ضامنم از براى كسى كه در قلب او چيزى خطور نكند بجز رضا و خشنودى به قضاى خدا اين كه دعا كند پس مستجاب شود.
دعا كردن سه حالت دارد كه به هر حالتى كه باشد براى انسان اجر معنوى دارد
حالت اول : آن كه صلاح بنده در آن هست و به او مى رسد و مشروط به دعا نيست و در اين صورت ثمره دعا تقرب بنده است به خدا.
حالت دوم : آن كه صلاح بنده در آن هست و رسيدن به آن مشروط است به دعا كردن و در اين صورت ثمره دعا دو چيز است يكى رسيدن به مطلوب و ديگر تقرب به خدا.
حالت سوم : آن كه صلاح بنده در آن نيست و به آن نمى رسد چه دعا بكند چه نكند و در اين صورت ثمره دعا دو چيز است يكى تقرب به خدا، دوم عوض آن كه در دنيا از او منع شده در آخرت به اضعاف آن به او عطا مى شود.
(1) دعاى پيش از دعا كردن
حضرت على عليه السلام : هر كس دوست مى دارد كه دعايش رد نشود پس بخواند پيش از دعايش اين دعا را.

ماشاء اللّه توجها الى اللّه ، ماشاء اللّه تعبداللّه ، ماشاء اللّه تلطفا للّه ، ماشاء اللّه تذللا للّه ، ماشاء اللّه استضارا باللّه استكانه للّه ، ماشاء اللّه تضرعا الى اللّه ، ماشاء اللّه استعانه با اللّه استعانه باللّه ، ماشاء اللّه لا حول و لاقوه الا باللّه العلى العظيم .

(2) دعاى بعد از دعا كردن
حضرت سجاد عليه السلام فرموده است : به روايت قطب راوندى در كتاب دعوات كه روز عاشورا پدرم امام حسين عليه السلام در حالى كه خون جوش مى زد مرا به سينه چسبانيد و فرمود: پسرجان دعائى را كه حضرت زهرا سلام اللّه عليها از رسول خدا صلى الله عليه و آله و او از جبرئيل آموخت و به من تعليم داد حفظ كن از براى هر حاجت و همه و غم و پيشامد كار بزرگ و هر مصيبت مفيد است و فرمود دعا كن و بگو:

الهى بحق ياسين و القرآن الحكيم و بحق طه و القرآن العظيم يا من يقدر على حوائج السائلين يا من يعلم ما فى الضمير يا منفسا عن المكر و بين يا مفرجا عن المغمومين يا راحم الشيخ الكبير يا رازق الطفل الصغير يا من لايحتاج الى التقسير صل على محمد و آل محمد و افعل بى كذا و كذا.

و به جاى كذا و كذا حاجت بخواه .
(3) دعا صنمى قريش
دعايى است بسيار رفيع الشان و عظيم المنزله . ابن عباس آن را از اميرالمؤ منين على عليه السلام روايت كرده و گفته است كه آن حضرت اين دعا را در قنوت نماز خود مى خواند و فرمود: كه خواننده اين دعا مثل كسى است كه با پيغمبر صلى الله عليه و آله به جهاد در جنگ بدر و احد و حنين رفته باشد و هزار هزار تير انداخته باشد.
از كتاب مصباح كفعمى و بحارالانوار ج 82، ص 260 -261

 



بسم اللّه الرحمن الرحيم
اللهم صل على محمد و آل محمد و العن صنمى قريش وجبتيها و طاغوتيها و افكيها و ابنتيهما اللذين خالفا امرك و انكراوحيك و جحدا انعامك و عصيا رسولك و قلبا دينك و حرفا كتابك و احبا اعدائك و جحدا الائك و عطلا احكامك و ابطلا فرائضك و الحدا فى اياتك و عاديا اوليائك و واليا اعدائك و خربا بلادك و افسدا عبادك اللهم العنهما و اتباعهما و اوليائهما و اشياعهما و محبيهما فقد اخربابيئت النبوه و ردما بابه و نقضا سقفه و الحقا سمائه بارضه و عاليه بسافله و ظاهره بباطنه و استاصلا اهله و ابادا انصاره و قتلا اطفاله و اخليا منبره من وصيه و وارث علمه و جحدا امامته و اشركابربهما فعظم ذنبهما و خلدهما فى سقر و ما ادريك ما سقر لاتبقى و لا تذر اللهم العنهم بعدد كل منكر اتوه و حق اخفوه و منبر علوه و مومن ارجوه و منافق ولوه و ولى اذوه و طريد اووه و صادق طردوه و كافر نصروه و امام قهروه و فرض غيروه و اثر انكروه و شر اثروه و دم اراقوه و خبر بدلوه و كفر نصبوه و ارث غصبو و فيى اقتطعوه و سحت اكلوه و خمس استحلوه و باطل اسسوه وجور بسطوه و نفاق اسروه و غدر اضمروه و ظلم نشروه و وعد اخلفوه و امان خانوه و عهد نقضوه و حلال حرموه و حرام احلوه و بطن فتقوه و ضلع دقوه و صك مزقوه و شمل بددوه و عزيز اذلوه و ذليل اعزوه و حق منعوه و كذب دلسوه و حكم قلبوه اللهم العنم بكل ايه حرفوها و فرضه تزكوها و سنه غيروها و رسوم منعوها و احكام عطلوها و بيعه نكسوها و دعوى ابطلوها و بينه انكروها و حيله احدثوها و خيانه اوردوها و عقبه ارتقوها و دباب دخرجوها و ازياف لزموها و شهادات كتموها و وصيه ضيعوها اللهم العنهم فى مكنون السر و ظاهر العلانيه لعنا كثيرا ابدا دائما دائبا سرمدا لانقطاع لامده و لا نفاد لعدده لعنا يغدوا اوله و لايروح اخره لهم و لاعوانهم و انصارهم و مجيبهم و مواليهم و المسلمين لهم و المائلين اليهم و الناهضين باحتجاجهم و المقتدين بكلامهم و المصدقين باحكامهم .

پس 4 مرتبه بگو:

اللهم عذبهم عذابا بستغيث اهل النار آمين يا رب العالمين .

(4) اسماء الحسنى
در كتاب عده الداعى از حضرت رضا عليه السلام و آن بزرگوار از آباء گرام خود نقل فرموده اند: خداوند متعال نود و نه اسم است كه هر كه خدا را به آن اسمها بخواند دعايش مستجاب مى شود و هر كه حفظ نمايد آنها را داخل بهشت مى گردد و در خبر ديگر به اين مضمون از حضرت صادق عليه السلام از جناب رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت نموده است و آن اسماء مباركه اين است :

اللّه ، الواحد، الاحد، الصمد، الاول ، الاخر، المسيع ، البصير، القدير، القاهر، الاعلى ، الباقى ، العلى البديع ، البارى ء، الاكرم ، الظاهر، الباطن ، الحى ، الحكيم ، العليم ، الحليم ، الحفيظ، الحق ، الحسيب الحميد، الحفى ، الرب ، الرحمن ، الرحيم ، الذارى ء، الرازق ، الرقيب ، الرووف ، الرائى ، السلام ، المومن المهيمن ، العزيز، الجبار، المتكبر، السيد، السبوح ، الشهيد، الصادق ، الصانع ، الطاهر، العدل ، العفو الغفور، الغنى ، الغياث ، الفاطر، الفرد، الفتاح ، الفالق ، القديم ، الملك ، القدوس ، القوى ، القريب القيوم ، القابض ، الباسط، القاضى ، المجيد، الولى ، المنان ، المحيط، المبين ، المقيت ، المصور، الكريم الكبير، الكافى ، كاشف الضر، الوتر، النور، الوهاب ، الناصر، الواسع ، الودود، الهادى ، الوفى الوكيل ، الوارث ، البر، الباعث ، التواب ، الجليل ، الجواده الخبير، الخالق ، خير الناصرين ، الديان ، الشكور، العظيم ، اللطيف ، الشافى .

(5) دعاى معراج
دعايى است شان آن بسيار بزرگ است و خيلى عظيم مى باشد. راوى حضرت على عليه السلام از نبى اكرم صلى الله عليه و آله : وقتى به آسمان رفتم در شب معراج هفتاد هزار حجاب را طى كردم تا رسيدم به حجاب قدرت در آن نوشته شده اين دعا با نور، جبرئيل عرض كرد: يا محمد صلى الله عليه و آله اين دعا را براى كسى غير از مومنين از امت خودت تعليم ندهى چون كه اين دعا را هر كه بخواند درهاى آسمانها بر روى ايشان باز مى شود و خداوند نظر رحمتش را شامل آن شخص كند كه هم و غم او را بر طرف مى كند و هر گرفتارى كه دارد خدا بر طرف مى سازد اگر قرض دار است قرضش ادا مى شود و گناهانش ‍ آمرزيده مى شود و مورد عنايت قرار مى گيرد مانند انبياء و صديقين و خداوند هزار قصر و از در و ياقوت براى او آماه مى فرمايد و خداوند به او هر روز 360 مرتبه نظر رحمت كند و ملكى ندا مى كند كه اعمالت را از سر بگير كه گناهان خودت و مادرت و پدرت آمرزيده شد و جميع گناهانت مبدل به حسنات شد و ثواب هفتاد سال عبادت براى ايشان نوشته شد پس خير دنيا و آخرت براى او جوع مى گردد و هر كس اين دعا را نوشته با مشك و زعفران براى هر بيمارى كه دهد شفا خواهد يافت و هر كس حمل نمايد اين دعا را با خود آمن خواهد شد از شر شيطان و هيچ گونه ملالى بر ايشان نمى رسد و محفوظ مى ماند از دزدان و جميع حاجاتش برآورده خواهد شد و هر كس نزد فرزندانش بگذارد حفظ مى شوند از جميع گزندگان مانند مار و عقرب و هر كس با خود حمل نمايد از جميع امور خوب بهره مند خواهد شد و هر كس بنويسيد و در منزل بگذارد روزيشان زياد گردد و اهل آن محفوظ مى گردند از جميع گرفتاريها و قسم به آن كسى كه شما را به رسالت مبعوث كرد اگر جميع ثقلين و جميع ملائكه تعدادشان هزار برابر اهل دنيا و آخرت شوند تا روز قيامت ثواب اين اين دعا را نخواهند توانست بنويسند چون اين دعا بهترين دعا است نزد پروردگارت پس به امت خود تعليم بده چون گنجى است از گنجهاى بهشت كه خدا عنايت كرده است .
دعاى معراج

اللهم انى اسالك يامن اقر بالعبوديه له كل معبود و يا من يحمده كل محمود يا من يفزع اليه كل مجهود يا من يطلب عنده كل مفقود يا من سائله غير مردود يا من بابه عن سواله غير مسدود يا من هو غير موصوف و لا محدود يا من عطاوه غير ممنوع و لامنكود يا من ليس ببعيد و هو نعم المقصود يا من رجاء عباده بحبله مشدود يا من شبهه و مثله غير موجود يا من ليس بوالد بمعدود يا من حوض بره للانام مورود يا من لا يوصف بقيام و لا قعود يا من لاتجرى عليه حركه و لاجمود يا اللّه يا رحمن يا رحيم يا ودود يا غافر ذنب داود يا من لا يخلف الوعد و يعفو عن الموعود يا من رزقه و ستره للعاصين ممدود يا من هو ملجا كل مقصى مطرود يا من دان له جميع خلقه بالسجود يا من ليس عن نيل جوده احد مصدود يا من لايحيف فى حكمه و يحلم عن الظالم العنود ارحم عبيدا خاطئا لم يوف بالعهود انك فعال لما تريد يا بار يا ودود صل على محمد خير مبعوث دعا الى خير معبود و على آله الطيبين الطاهرين اهل الكرم و الجود و افعل بنا ما انت اهله يا ارحم الراحمين .

 



 

+ ادامه مطلب...

خادم العباس(ع) | - سه شنبه بیست و ششم آبان 1388


دعاى هر روز جهت محو گناه و ترقى در معنويات

(31)

امام صادق عليه السلام فرمود: هر كس هر روز اين دعا را بخواند خداوند برايش چهل و پنجهزار هزار حسنه نويسد و از او چهل و پنج هزار هزار بدى محو كند و برايش در بهشت چهل و پنج هزار هزار درجه بلند كند و مثل كسى كه دوازده بار قرآن را خوانده است خانه اى برايش در بهشت بنا كند.

اشهد ان لا اله الا اللّه وحده لا شريك له الها واحدا احدا صمدا لم يتخذ صاحبه و لا ولدا.

(32) دعايى براى ايمان ثابت داشتن
محمد بن سليمان ديلمى گويد پرسيدم از حضرت صادق عليه السلام و عرض كردم : فدايت شوم شيعيان شما گويند ايمان بر دو قسم است مستقر و مستودع . مرا چيزى بياموز كه چون بگويم ايمانم كامل و غير قابل زوال گردد. فرمودند: بعد از هر نماز واجب اين طور بگو:

 

 

رَضيتُ بِاللّهِ رَبّا وَبِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وآلِهِ نَبِيّا وَبِالاِسْلامِ دينا وَبِالْقُرآنِ كِتابا وَبِالْكَعْبَةِ قِبْلَةً وَبِعَلِي وَلِيّا وَاِماما وَبِالْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ

وَعَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَمُحَمَّدِ بْنِ عَلِي وَجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَمُوسى بْنِ جَعْفَرٍ وَعَلِىِّ بْنِ مُوسى وَمُحَمَّدِ بْنِ عَلِي وَعَلِىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَالْحَسَنِ

بْنِ عَلِي وَالْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِمْ اَئِمَّةً اَللّهُمَّ اِنّى رَضيتُ بِهِمْ اَئِمَّةً فَارْضَنى لَهُمْ اِنَّكَ عَلى كُلِّشَىْءٍ قَديرٌ

(33) دعاى جهت ثابت ماندن در دين در زمان غيبت
در كتاب مستطاب كافى به اسنادش از يونس بن عبدالرحمن و ايشان از عبداللّه بن سنان روايت نموده كه گويد حضرت صادق عليه السلام فرمودند زود باشد كه مصيبت زده شويد به شبهه و شك در دين خود پس بدون پرچمدار آشكار و امام راهنما خواهيد ماند و از اين مهلكه و مصيبت نجات نيابد مگر كسى كه بخواند دعاى غريق را. مرتب فرمودند مى گويى :

يا اللّه يا رحمن يا رحيم يا مقلب القلوب ثبت قلبى على دينك .

(34) دعايى بزرگ جهت سعادت دنيا و آخرت و وسعت رزق

در احاديث متعدد آمده كه هر كس اين دعا را هفت بار بعد از هر نماز بخواند سعادت دنيا و آخرت و همچنين وسعت رزق و اداء ديون و قرصى كارها نافع است .

بسم اللّه الرحمن الرحيم
بسم اللّه ماشاء اللّه لا حول و لا قوه الا باللّه العلى العظيم تَوَكَّلْتُ عَلَى الْحَىِّ الَّذى لا يَمُوتُ وَالْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى لَمْ يَتَّخِذْ صاحِبَةً وَلا وَلَدا وَلَمْ يَكُنْ لَهُ شَريكٌ فِى الْمُلْكِ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِىُّ مِنَ الذُّلِّ وَكَبِّرْهُ تَكْبيرا

(35) دعاهايى به جهت زياد شدن حافظه
1 - سوره الرحمن را تا فباى آلاء ربكما تكذبان هر روز بعد از نماز صبح بخواند.
2 - مرحوم شيخ بهائى در كتاب تهذيب فرموده است به جهت زيادتى حافظه اين دعا را بخواند.

اللهم ارزقنى فهم النبيين و حفظ المرسلين و الهام الملائكه المقربين آمين يا رب العالمين .

3 - بعد از هر نماز اين دعا را بخواند مجرب است .

سُبْحانَ مَنْ لايَعْتَدى عَلى اَهْلِ مَمْلَكَتِهِ سُبْحانَ مَنْ لا يَاْخُذُ اَهْلَ الاَْرْضِ بِاَلْوانِ الْعَذابِ سُبْحانَ الرَّؤُفِ الرَّحيمِ اَللّهُمَّ اجْعَلْ لى فى قَلْبى

نُوراً وَ بَصَراً وَ فَهْماً وَ عِلْماً اِنَّكَ عَلى كُلِّشَى ءٍ قَديرٌ

4 - جهت قوت حافظه هر روز ده مرتبه بگويد:

ففهمناها سليمان و كلا آتينا فهما و علما و سخرنا مع داود الجبال يسبحن و الطير و آله اكرمنى بالفهم و الحفظ و الخير يا قاضى الحاجات و صل على محمد و آله اجمعين .

5 - هر روز صبح قبل از آن كه با كسى سخن بگويد اين جمله را بخواند:

يا حى يا قيوم فلا يفوت شى ء علمه و لا يئوده .

6 - هر روز بعد از نماز نافله صبح بگويد:

اللهم لا تنسنى ما آقرء فى يوم هذا فانك قلت سنقرئك فلا تنسى .

7 - هر كس چيزى را فراموش كند دست خود بر پيشانى گذارد و بگويد:

انسانيه الشيطان .

8 - در حديث سلمان فارسى (رضى اللّه عنه ) آمده است كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرموده است : هر كس آية الكرسى را با زعفران بر كف دست راست خود بنويسد و آن را با زبان بليسد و هفت نوبت چنين كند هرگز چيزى را فراموش ننمايد.
9 - پنج چيز است كه حافظه را زياد مى كند و بلغم را از بين مى برد:
يك - مسواك زدن ؛ دو - روزه گرفتن ؛ سه - قرائت قرآن نمودن ؛ چهار - عسل خوردن ؛ پنج - كندر جويدن .
10 - قبل از مطالعه اين جملات را بخواند:

اللهم اخرجنى من الظلمات الوهم و اكرمنى بنور الفهم اللهم افتح علينا ابواب رحمتك و انشر علينا خزائن علومك برحمتك يا ارحم الراحمين .

11 - مردى از شيعيان توسلات و ختم ها انجام داده كه حضرت زهرا سلام اللّه عليه را در خواب ببيند و تقاضاى حافظه كند. شبى در عالم خواب حضرت زهرا سلام اللّه عليه را كه در پشت پرده اى قرار داشت مشاهده نمود تقاضايش را پرسيد. عرض كرد كم حافظه هستم و به شما ملتجى مى باشم . فرمود: از اين پس وضو را با آن نيم گرم بگير، زيرا آب سرد جهت حافظه شما خوب نيست . آن مرد به دستور حضرت عمل نموده حافظه اش قوت گرفت .
12 - كسى كه مى خواهد حافظه اش زياد شود مسواك كند و روزه بگيرد و قرآن بخواند مخصوصا آية الكرسى را و ناشتا 21 عدد مويز با هسته سرخ بخورد زيرا جهت فهم و حفظ ذهن مفيد خواهد بود. نافع خوردن حلوا و گوشت نزديك گردن و عسل و عدس و كندر مى باشد.
13 - هر روز هفت مثقال مويز ناشتا بخورد و همچنين هر روز با غذا خردل ميل نمايد.
14 - جهت حافظه شيخ كفعمى فرمايد: مويز و سعد كوفى و زعفران را با هم كوبيده و مخلوط كرده ناشتا بخورد.
15 - قرنفل و كندر خوب كوبيده تا نرم شود هر روز قدرى ناشتا بخورد.
16 - از زياد خوردن سردى بپرهيزد مانند ماست و برنج و امثال آن و خوردن آب زياد.
17 - شير حافظه را زياد مى كند و خوردن شيرينيجات و گوشت و عدس و عسل مخصوصا ناشتا خوردن انار با ليله آن .
18 - مرباى آويشن كه با شكر درست شده باشد و همچنين خوردن اسطوخدوس جهت حافظه مفيد است .
19 - دائم الوضو بودن و رو به قبله نشستن و به صورت علما نگاه كردن و به عبادت مشغول بودن و اطاعت پدر و مادر نمودن و روزه داشتن و خوردن انگور و گرمى جات به طور عموم و خوردن آب كم و خوردن غذاى كم جهت زيادى حافظه موثر است .
20 - از پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله است كه پنج چيز حافظه ار قوى گردان :
يك - شيرينى ؛ دو - گوشت نزديك گردن ؛ سه - عدس ؛ چهار - نان سرد؛ پنج - خواندن آية الكرسى .
(36) دعايى كه در موقع بيمارى بايد خوانده شود
در جواهرالقرآن است كه هر بيمار باشد و اين دعا را در آن بيمارى چهل مرتبه بخواند:

لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمين .

اگر در آن ناخوشى بميرد ثواب شهدا را دريابد و اگر صحت يابد گناهان وى آمرزيده گردد.
(37) دعاى ديگر براى موقع بيمارى بخوانيد
روايت نموده حسين بن الى نعيم از امام ششم عليه السلام كه بعضى از اولادهاى آن حضرت مريض شد آن جناب فرمودند: كه اى فرزند بگوى :

اللهم اشفنى بشفائك و دوانى بدوائك و عافنى من بلائك فانى عبدك و ابن عبدك .

(38) دعايى كه چون نزد بيمار مى رويد بخوانيد
در زبده الدعوات مسطور است كه چون بر سر بيمار هفت مرتبه بخوانيد اگر اجلش نرسيده باشد بزودى شفا يابد.

اسئل اللّه العظيم رب العرش العظيم ان تشفيك .

بسيار تجربه شده تخلف ندارد.
(39) اين دعا را براى بيمار بخوانيد ان شاء اللّه شفا يابد
در زبده الدعوات روايت كرده است كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله به خانه حضرت فاطمه سلام اللّه عليه آمد. امام حسن را بيمار يافت و اين منظره بر آن حضرت خيلى گران آمد. جبرئيل نازل شد و گفت : يا محمد تعليم كنم تو را دعايى كه با آن فرزندت از ناخوشى خلاص گردد چون بخواند.

اللهم لا اله الا انت العلى العظيم ذو السلطان القديم و المن العظيم و الوجه الكريم لا اله الا انت العلى العظيم ولى الكلمات التامات و الدعوات المستجابات خل ما اصبح (بفلان )

پس حضرت رسول اين دعا را خواند و دست خود را بر پيشانى امام حسن عليه السلام ماليد و شفا يافت .
(40) جهت شفاى مريض از امام جواد عليه السلام
براى شفاى هر مريضى دو ركعت نماز حاجت توسل به حضرت جواد الائمه عليه السلام بخواند و بعدا يكصد و چهل و شش مرتبه بگويد:

(ما شاء اللّه لا حول و لا قوة الا باللّه )

اگر در ساعتى كه منسوب به آن حضرت است باشد بسيار مفيد و ساعت آن هم را از نماز عصر تا دو ساعت بعد از آن تشخيص ‍ داده اند كه مورد استجابت است .
(41) دعا به جهت شفا يافتن مريض

بسم اللّه الرحمن الرحيم
يا منزل الشفا و يذهب الداء صل على محمد و آله و انزل على وجعى الشفاء

دائم بخواند
(42) دعاى ديگر به جهت شفا يافتن از بيمارى
مريض مكرر بگويد:

بسم اللّه الرحمن الرحيم
يا هو يا من هو يا من ليس الا هو صل على محمد و آل محمد.

(43) دعا در موقع درد و ناراحتى مريض
هر كس در موقع درد و مرض و ناراحتى دست را بر شقيقه مريض بگذارد و هفت مرتبه آيه :

و ننزل من القران ما هو شفاء و رحمه للمومنين و لا يزيد الظالمين الا خسارا

بخواند خداوند شفا عنايت فرمايد.
(44) دعايى به جهت بيمارى لاعلاج
سيد بن طاووس رحمة اللّه در مهج الدعوات نقل كرده از سعيد بن ابى الفتح قمى كه در داسط ساكن بود گفت : مرا مرضى عظيم بود كه طبيبان از علاج آن عاجز بودند به اين دعا عمل كرده شفا يافتم .
از حضرت امام صادق عليه السلام مروى است كه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله فرمود: هر كه را مرضى باشد بعد از نماز صبح چهل بار بگويد و دست بر آنجا كه علت باشد بمالد از آن صحت يابد.

بسم اللّه الرحمن الرحيم
الحمدللّه رب العالمين حسبنا اللّه و نعم الوكيل تبارك اللّه احسن الخالقين و لا حول و لا قوه الا باللّه العلى العظيم .

(45) دعايى كه سبب نجات از مسمويت مى شود
در كتاب خزينة الجواهر نقل شده كه عبداللّه بن ابى كه يكى از روساى يهود بود غذاى مسمومى را به حضرت رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و اميرالمومنين عليه السلام خورانيد ولى اميرالمومنين على عليه السلام قبل از خوردن اين دعا را خواند و به بركت آن مسموم نشدند.

بسم اللّه الشافى بسم اللّه الكافى بسم اللّه المعافى لا بضر مع اسمه شى ء و لا داء فى الارض و لا فى السماء و هو السميع العليم .

(46) دعا جهت ماليخوليا و بى خوابى
اين آيه سى و شش مرتبه خوانده شود بسيار موثر است .

اللّه لا اله الا هو الحى القيوم لا تاخذه سنه و لانوم له ما فى السموات و ما فى الارض ... (تا)... هو العلى العظيم .

(47) دعا به جهت باز شدن نطق و گويا شدن زبان
هر روز مرتب بخواند كه زبانش باز و نطقش گويا گردد.

رب اشرح لى صدرى و يسرلى امرى و احلل عقده من لسانى يفقهو قولى .

(48) دعا جهت زياد شدن نور چشم
جهت روشنى و زيادتى ديد چشم بعد از شستن دست پس از نهار و شام دست خود را به چشم ماليده بخواند:

الحمدللّه المحسن المنعم المعضل المجمل .

(49) دعا به جهت رفع چشم درد
به كرات تجربه شده است كه اين كلمات را نوشته و بر چشم درد ببندد بزودى خوب خواهد شد و شفا يابد.

يا بصيرا بلا حدقه احفظ حدقتى بحق حدقتى على بن ابيطالب اعيذ نور بصرى بنور اللّه الذى لا يطفا.

(50) دعا به جهت آرامش قلب
جهت آرامش قلب اين آيه را دائم بخواند

(الا بذكر اللّه تطمئن القلوب )

يعنى باشيد به ذكر و ياد خدا مى آرايد قلبها را.
(51) دعا به جهت پيدا كردن صفاى قلب
به جهت باصفا شدن قلب در هر روز چهل و يك بار بخواند:

يا حى يا قيوم يا من لا اله الا انت

(52) دعا به جهت خوب شدن درد چشم
در امالى شيخ مفيد از ابن قولويه با سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام كه پدر محمد جعقى در خدمت آن حضرت از چشم درد شكايت كرد آن حضرت فرمود: آيا تعليم كنم تو را دعايى كه كفايت نمايد به مهمات دنيوى و اخروى و مرض چشم تو. عرض كرد: بلى يابن رسول اللّه . فرمود: بگو بعد از نماز صبح و نماز مغرب .

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَنْ تُصَلِىَّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تَجْعَلَ النُّورَ فى بَصَرى وَالْبَصيرَةَ فى دينىَالْيَقينَ فى

قَلْبى وَالاِْ خْلاصَ فى عَمَلى وَالسَّلامَةَ فى نَفْسى وَالسَّعَةَ فى رِزْقى وَالشُكْرَ لَكَ اَبَدا ما اَبْقَيْتَنى و صلى اللّه على سيدنا محمد النبى

و آله و سلم تسليما.

(53) دعا به هنگام عطسه كردن
در موقع عطسه نمودن انگشت روى بينى گذارده و بگويد:

الحمدللّه رب العالمين على كل حال انى امنت بربكم فاسمعون الحمدللّه رب العالمين .

(54) دعاى ديگر به هنگام عطسه كردن
در روايت معتبر از رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله : هر كه بعد از عطسه كردن بگويد

(الحمدللّه على كل حال و صلى اللّه على محمد و آله اجمعين )

خداوند عطسه او را به شكل پرنده كه از مگس بزرگتر و از زنبور كوچكتر است ممثل مى فرمايد و در زير عرش براى صاحب عطسه تا روز قيامت استغفار مى كند.
(55) دعا به جهت دفع نيش عقرب
زمانى كه نوح به كشتى سوار شدن نخواست كه عقرب را در كشتى همراه خود بردارد. عقرب گفت : من با تو عهد كردم هر كس بگويد:

(سلام على محمد و آل محمد و على نوح فى العالمين )

او را نيش نزنم .
(56) دعا به جهت درد مفاصل
شخصى به امام محمد باقر عليه السلام از درد مفاصل شكايت كرد. فرمودند: اين دعا را بخوان دردت ساكت شود.

اللهم انى اسئلك باسمك و بركاتك و دعوه نبيك الطاهر الطيب المبارك المكين عنك صلى اللّه عليه و اله و بحق ابنته فاطمه المباركه و بحق وصيه اميرالمومنين عليه السلام و بحق سيدى شباب اهل الجنه الا اذهبت عنى ما اجد بحقهم يا اله العالمين .

(57) دعا به جهت رفع تب
حضرت زهرا سلام اللّه عليه فرمودند: دعايى كه پدرم به من تعليم نمودند و اى سلمان اگر خواهى در دنيا به مرض تب گرفتار نشوى بر اين دعا مواظبت نما.

بسم اللّه الرحمن الرحيم
بِسْمِ اللّهِ النُّورِ بِسْمِ اللّهِ نُورِ النُّورِ بِسْمِ اللّهِ نُورٌ عَلى نُورٍ بِسْمِ اللّهِ الَّذى هُوَ مُدَبِّرُ الاُْمُورِ بِسْمِ اللّهِ الَّذى خَلَقَ النُّورَ مِنَْالنُّورِ اَلْحَمْدُ لِلّهِ

الَّذى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ وَاَنْزَلَ النُّورَ عَلىَ الطُّورِ فى كِتابٍ مَسْطُورٍ فى رَقٍّ مَنْشُورٍ بِقَدَرٍ مَقْدُورٍ عَلى نَبِي مَحْبُورٍ اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى هُوَ

بِالْعِزِّ مَذْكُورٌ وَبِالْفَخْرِ مَشْهُورٌ وَعَلَى السَّرّاَّءِ وَالضَّرّاَّءِ مَشْكُورٌ وَصَلَّى اللّهُ عَلى سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرينَ

سلمان گويد: اين دعا را به زياده از هزار نفر از اهل مكه و مدينه كه تب داشتند تعليم نمودم و همه آنها نجات يافتند.
(58) دعايى ديگر براى بر طرف شدن تب
منقول است كه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله تعليم فرمود از براى على عليه السلام دعايى از براى تب . آن حضرت اين دعا را خواند و همان لحظه شفا يافت .

اَللّهُمَّ ارْحَمْ جِلْدِىَ الرَّقيقَ وَ عَظْمِىَ الدَّقيقَ وَ اَعُوذُ بِكَ مِنْ فَوْرَةِ الْحَريقِ يا اُمَّ مِلْدَمٍ اِنْ كُنْتِ آمَنْتِ بِاللَّهِ فَلا تَاْكُلىِ اللَّحْمَ وَلاتَشْرَبىِ الدَّمَ

وَلاتَفُورى مِنَ الْفَمِ وَانْتَقِلى اِلى مَنْ يَزعَمُ اَنَّ مَعَ اللَّهِ اِلهاً آخَرَ فَاِنّى اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لاشَريكَ لَهُ وَاَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ

وَ رَسُولُهُ

آن حضرت اين دعا را خواند و همان لحظه شفا يافت .
(59) دعا در موقع حجامت كردن
در فقه الرضا عليه السلام مسطور است كه چون اراده حجامت كنى چهار زانو در پيش حجام بنشين و بگو:

بسم اللّه الرحمن الرحيم
اعوذ باللّه الكريم فى حجامتى من العين فى الدم و من كل سوء و اعلال و امراض و اسقام و اوجاع و اسئلك العافيه و المعافاه و الشفاء من كل داء.

و رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله فرمودند: حجامت كردن در روز سه شنبه هفدهم يا چهاردهم يا بيست و يكم ماه او را شفا دهد از دردهاى سال و شفا بخشد او را از دردسر و درد دندان و جنون و خورده و پيسى .

+ ادامه مطلب...

خادم العباس(ع) | - سه شنبه بیست و ششم آبان 1388


(61)

چند چيز باعث آسانى جان دادن است

اول - دوست داشتن حضرت على بن ابيطالب عليه السلام
دوم - احسان به والدين
سوم - صله رحم
چهارم - دادن لباس به برادر دينى
پنجم - دادن شيرينى به برادر مومن
ششم - روزه گرفتن
هفتم - خوانده سوره يس
(62) چند چيز باعث عذاب قبر است
اول - ضايع كردن و هدر دادن نعمت هاى خدا
دوم - بى اعتناى به نماز
سوم - نمامى (سخن چينى ) كردن
چهارم - پرهيز نكردن از ترشح بول
پنجم - دورى كردن مرد از اهل و عيال خود
ششم - غيبت كردن برادر مومن
هفتم - دروغ گفتن
هشتم - بداخلاقى با اهل و عيال
(63) چند چيز موجب امن از عذاب قبر است
اول - ياد دادن و ياد گرفتن خير
دوم - تمام كردن ركوع در نماز
سوم - شاد كردن قلب مومن
چهارم - لباس دادن به مومن
پنجم - خواندن سوره (و الذاريات )
ششم - خواندن سوره نساء هر جمعه
هفتم - هر روز صد مرتبه گفتن (لا اله الا اللّه الملك الحق المبين )
هشتم - خواندن آيه الكرسى
نهم - چهار مرتبه حج كردن
دهم - خواندن سوره (حم زخرف )
يازدهم - مردن در روز جمعه
(64) چند چيز باعث حسرت خوردن در روز قيامت است
اول - هدر كردن عمر در آنچه خدا انسان را براى آن خلق نكرده
دوم - وصف و بيان كار خوب براى مردم و مخالفت كردن
سوم - جمع شدن در يك مجلس و تفرق از آنجا در حالى كه ذكر خدا را نكرده اند
چهارم - كسب مال از حرام و ارث گذاشتن آن به كسى كه آن را در طاعت خدا خرج كند
(65) چند چيز باعث مى شود كه در روز قيامت انسان وحشت نكند
اول - خوددارى از شهوات نفسانيه
دوم - مذمت نفس خود
سوم - احترام مومن سالخورده
چهارم - يارى كردن و پناه دادن به مظلوم و بيچاره
پنجم - خواندن هفت مرتبه سوره (قدر) بر سر قبر برادر مومن
(66) چند چيز باعث مى شود كه در قيامت انسان در سايه قرار گيرد
اول - يارى كردن به مومن و بر طرف كردن غصه او
دوم - صدقه پنهانى
سوم - احسان و خوبى به والدين
چهارم - ترك سخن چينى
پنجم - تسليت و تعزيه به مصيبت زده
ششم - رفتار كردن با مردم آن گونه كه مى خواهد مردم با او رفتار كنند
هفتم - در هر كار رضاى خدا را ملاحظه كردن
هشتم - اصلاح كردن خود پيش از آن كه از ديگران عيبجويى كند
نهم - مهلت دادن به مقروض يا اغماض كردن از حق و طلب خود
(67) چند چيز كه موجب سنگينى ميزان اعمال است
اول - سكوت و خاموشى
دوم - خوش خلقى
سوم - ترك آنچه فايده ندارد
چهارم - لا اله الا اللّه و الحمدللّه گفتن
پنجم - در موقع بلند شدن از مجلس بگويد سبحان ربك رب العزه عما يصفون و سلام على المرسلين و الحمدللّه رب العالمين .
ششم - تسبيح حضرت زهرا سلام اللّه عليها
هفتم - خواندن نماز شب
هشتم - در باطن بهتر از ظاهر بودن
(68) چند عمل باعث آسانى حساب است
اول - حساب خود را كردن قبل از روز حساب
دوم - خوددارى از شهوات
سوم - خوبى و احسان به والدين
چهارم - صله رحم
پنجم - خوش اخلاقى
ششم - كم خوردن
هفتم - شب صدقه پنهانى دادن
هشتم - دل مومن را شاد كردن
(69) چند چيز موجب گذشتن به آسانى از پل صراط است
اول - لباس دادن به مومن
دوم - قرض دادن به برادر مسلمان
سوم - مواظبت كردن به مريض
چهارم - كامل وضو گرفتن
پنجم - به مساجد رفتن
ششم - امرار معاش و گذران نمودن از دسترنج خود
هفتم - سعى كردن در حوائج برادر مسلمان خود
هشتم - اعانت و يارى كردن به مومن بر عليه ظالم
نهم - محبت حضرت على بن ابيطالب عليه السلام
دهم - نماز شب خواندن
يازدهم - مواظبت كردن به نماز جماعت
(70) چند چيز باعث داخل شدن به جهنم است
اول - بدگويى و فحاشى به مردم
دوم - مصافحه با زن نامحرم كردن (دست دادن )
سوم - احترام ثروتمند به جهت ثروتش
چهارم - راهنمايى كردن و تشويق ظالم به ظلم و ستم
پنجم - زنا كردن
ششم - راضى شدن انسان بر سر پا ايستادن مردم در مقابل او
هفتم - خوردن مال يتيم
هشتم - اذيت و آزار همسايه
نهم - حرف زياد زدن
دهم - ربا خوردن
يازدهم - تكبر كردن
(71) چند چيز باعث نجاب انسان از آتش جهنم است
اول - روزه گرفتن
دوم - دفع كردن غيبت از مسلمان
سوم - خوشرفتارى با مردم
چهارم - لباس دادن به مومن
پنجم - گريه كردن از ترس خدا
ششم - دو ركعت نماز در خلوت بجا آوردن
هفتم - چهل روز نماز را با جماعت خواندن
هشتم - زيارت حضرت رضا عليه السلام
نهم - خوردن آنچه از طعام كه بر زمين ريخته
(72) چند چيز باعث محروميت از بهشت مى گردد
اول - قرض ندادن به مسلمان در وقت احتياج او
دوم - آزار همسايه
سوم - ميان خود و مومن حاجب قرار دادن
چهارم - عاق والدين شدن
پنجم - ديوثى (كسى است كه زن او زنا مى كند و او مى داند)
ششم - شراب خوردن
هفتم - جادو كردن
هشتم - قطع رحم كردن
نهم - مال حرام خوردن
دهم - مزد و اجرت اجير و كارگر را ندادن
يازدهم - منت گذاشتن بعد از صدقه كردن

 


دوازدهم - بخل كردن

 

 

سيزدهم - سخن چينى كردن
چهاردهم - فحش و هرزه گويى
(73) چند چيز موجب داخل شدن به بهشت است
اول - تقوى و ترس از خدا در خلوت و آشكار
دوم - احسان به والدين
سوم - يك روز روزه مستحبى گرفتن
چهارم - كوتاه كردن آرزو
پنجم - فراموش نكردن مرگ
ششم - شرم كردن از خدا چنانچه لازم است
هفتم - صله رحم كردن
هشتم - خوش خلقى
نهم - انصاف كردن با مردم
دهم - رحم كردن بر يتيمان
يازدهم - يارى كردن به ناتوانان و ضعيفان
دوازدهم - تواضع و فروتنى به خدا كه او را خلق كرده
سيزدهم - بر طرف كردن مشكلات از سر راه مسلمانان
چهاردهم - خوش گفتارى با مردم
پانزدهم - حاجت برادر مسلمان خود را بر آورده كردن
شانزدهم - خرج يتيمى را كفالت كردن تا آن وقت كه بى نياز شود.
هفدهم - يك ساعت در نزد عالم ربانى نشستن
هجدهم - زيارت كردن حضرت رضا عليه السلام
نوزدهم - لا اله الا اللّه گفتن با اخلاص
بيستم - نماز خواندن به جنازه مومن
بيست و يكم - حيا كردن از نافرمانى نمودن به خدا اگر چه در خلوت باشد
بيست و دوم - راضى شدن به آن روزى كه خدا داده اگر چه كمتر باشد
(74) چند چيز كه بايد در قبرستان رعايت شود
اول - آن كه با وضو وارد قبرستان شوى
دوم - بى سلام و دعا از قبرستان نگذرى
سوم - تا مى توانى بر روى قبور راه نروى
چهارم - در قبرستان حرف دنيا نزنى
پنجم - در قبرستان خنده نكنى
ششم - در قبرستان بول نكنى
هفتم - از حال آنها عبرت بگيرى و متذكر سفر آخرت بشوى
هشتم - نقش روى قبرها را نخوانى
نهم - البته بر سر قبور ارحام و خويشان فاتحه بخوانى
دهم - هرگاه وارد مقبره اى شدى اول بر سر قبر پدر و مادر بروى فاتحه و دعا و قرآن بخوانى
يازدهم - بر روى قبر يا پهلوى قبر يا موازى قبر نماز نخوانى
دوازدهم - به زيارت قبور علما و صالحين كه در قبرستان هستند بروى
سيزدهم - در وقت فاتحه خواندن بر سر قبر رو به قبله بنشينى و دست بر بالاى سر قبر بگذارى
چهاردهم - دور قبر طواف نكنى مگر قبر پيغمبر يا امام
پانزدهم - تا بتوانى از براى اموات صدقه بدهى و خيرات كنى

+ ادامه مطلب...

خادم العباس(ع) | - سه شنبه بیست و ششم آبان 1388



Bahar-20

كد پرواز پرندگان